تدقیق

عن الرسول صلی الله علیه و آله: لیس القرآن بالتلاوة ولا العلم بالروایة ولکن القرآن بالهدایة والعلم بالدرایة

تدقیق

عن الرسول صلی الله علیه و آله: لیس القرآن بالتلاوة ولا العلم بالروایة ولکن القرآن بالهدایة والعلم بالدرایة

تدقیق به معنای دقیق نمودن موضوع مورد بررسی است. این نام را برای این وبلاگ برگزیده‌ام، زیرا فکر می‌کنم مهمترین چیزی که این روزها در دانش مدیریت به آن نیاز داریم، تدقیق دانسته‌ها است. ما چیزهای زیادی را در طول سالیان متمادی در حوزه مدیریت آموخته‌ایم. الان وقت آن است که به جای افزودن بدون توقف به این انبان دانش، نگاهی به عقب بیاندازیم، خطاهایمان را بشناسیم، نواقصمان را تکمیل کنیم و مهملاتی که به اشتباه در بین دانسته‌های ما جای گرفته‌اند را پاک کنیم.

سامانه مشابهت یاب متون سمیم نور
۰۵
فروردين

یکی از موضوعاتی که بارها در هنگام تدریس در کلاس‌ها در مورد آن تذکر داده‌ام، تفاوت معنایی واژه policy در مدیریت بازرگانی و مدیریت دولتی است ک متاسفانه هنوز برای خیلی از دوستان جا نیفتاده است. این تذکرات معمولا ناشی از تجربه شخصی مشاهده استفاده از این واژه در حوزه‌های مختلف بود. امروز در هنگام مطالعه کتاب سایمون، به صورت تصادفی با همین مسئله برخورد کردم و فکر می‌‌کنم الان دیگر می‌شود این تفاوت را به صورت مستند مورد اشاره قرار داد.

سایمون در فصل سوم کتاب Administrative behavior، صفحه 67 ویرایش چهارم ذیل سرفصلی با عنوان نکته‌ای در واژه‌شناسی بیان می‌کند که:

واژه سیاست اغلب در معنایی گسترده‌تر و فراخ‌تر از آنچه در این کتاب استفاده شد مورد استفاده قرار می‌گیرد. مخصوصاًً در ادبیات مدیریت بخش خصوصی، سیاست یکی از دو معنای زیر را دارد:

·        هر قاعده عمومی که در سازمان  برقرار می‌شود تا قدرت عمل بر مبنای صلاحدید زیردستان را محدود کند (مثلاً سیاست معاونت ب این است که از همه نامه‌ها بر مبنای عنوانشان کپی گرفته شود)

·        قواعد مهم سازمانی که توسط مدیران عالی سازمان در زمینه‌های مختلف تصویب می‌شود (مثلا هر کارمندی حق دارد 2 هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده کند)

او در سال 1947 هشدار داده است که اگر برای این سه مفهوم (دو مورد بالا به همراه معنای سیاست در مدیریت دولتی) واژگان متفاوتی به کار گرفته شود، می‌تواند از ابهام جدی در آینده جلوگیری کند. پیشنهادی که شرایط امروز ما نشان می‌دهد که متاسفانه چندان مورد توجه قرار نگرفته است. با این‌حال، خود او سه واژه را در این حوزه پیشنهاد می‌کند:

·        Legislative Policy: برای سیاست‌های بخش عمومی که دارای بار ارزشی هستند (بحث اصلی این فصل در مورد نقش و پیامدهای بکارگیری معیارهای ارزشی و واقعی در تصمیم‌گیری بوده است)

·        Management Policy: برای تصمیمات مدیران عالی سازمان که به همه کارکنان ابلاغ می‌شود

·        Working Policy: برای سایر قواعد کاری

  • محمد مهدی علی‌شیری
۰۵
فروردين

یکی از حوزه‌های بحث برانگیز در مورد دیدگاه نظریه‌پردازان مدیریت، تمایلات فلسفی آن‌ها است. قبلاً جایی خوانده بودم که سایمون را باید یکی از متفکرین مدیریت دانست که پوزیتیویسم منطقی را وارد مدیریت دولتی کرده است. امروز که داشتم فصل سوم کتاب Administrative Behavior سایمون را می‌خواندم، به همین نکته برخوردم. او به وضوح بیان داشته بود که برای بررسی تفاوت ارزش و واقعیت، از رویکرد پوزیتیویسم منطقی استفاده می‌کند. خیلی واضح و روشن که برایم جای سؤال داشت چون اتفاقاً معمولاً کسی به این صراحت چنین ادعایی را مطرح نمی‌کند. بر اساس گزارش خود کتاب، اولین نگارش این کتاب در سال 1947 منتشر شده و از همان موقع هم مورد توجه صاحب‌نظران قرار گرفته است. سایمون در سال 1997 آخرین نگارش این کتاب را منتشر کرده و در سال 2001 درگذشته است. در این نگارش او سعی کرده است کتاب را به روز نماید. در همین راستا، در انتهای هر فصل، نکات جدیدی را مطرح کرده و به نوعی نظرات خود را کامل کرده است. در صفحه 68 کتاب، به نکته بسیار جالبی برخورد کردم که قاعدتاً باید برای شما هم جالب و خواندنی باشد. تصمیم گرفتم مطلب را در اینجا هم ذکر کنم. امیدوارم که در درک نظرات سایمون و درک اشتباهات فراوانی که در ارجاعات به نسخه‌های اصلی نظرات افراد یا تأویل و تفسیر آن‌ها رخ می‌دهد به ما کمک کند. اما نوشته سایمون:

My reference in the second paragraph of chapter III to logical positivism as providing the philosophical foundation for a treatment of “is” and “ought” as proved to be a red herring that has confused some commentators … I have no desire to defend logical positivism, but would simply observe that the chapter’s entire argument goes forward just as well if we replace “logical positivism” by “empiricism”, or if we simply refrain from labeling the argument as belonging to any particular school.

The fundamental point is that you can’t get an “ought” by any manner of careful reasoning, solely from a set of pure “is’s”.

…. I hope these brief comments will dispel any remaining confusion about is-ought distinction, and make it less controversial.

همان طور که  در متن هم واضح است، او تعلق خود به این مکتب فکری را رد نمی‌کند (هر چند تایید هم نمی‌کند) اما بیان می‌کند که هدف او از ارجاع به این مکتب، مطرح کردن یک محتوای مشخص بوده است و اگر هم نقدی هست باید بر این محتوا باشد، نه اینکه با اصل قرار دادن پوزیتیویسم منطقی، بحث را به حاشیه برد.

  • محمد مهدی علی‌شیری
۰۲
فروردين

یکی از کتاب‌هایی که خیلی علاقه‌مند به خواندن آن بودم، کتاب ساختار و استراتژی چندلر بود. خوشبختانه در کتابخانه دانشگاه ما، کتاب‌های دوره‌ ابتدایی مدیریت به راحتی پیدا می‌شوند که جای شکر دارد (بماند که بعد در کتاب‌هایم یک بررسی کردم و دیدم که کتاب را در فرمت Chm دارم، البته خواندن کتاب کاغذی، آن هم با این عمر لذت خاص خودش را دارد). برایم خیلی جالب بود که اولین باری که کتاب به امانت گرفته شده بود، 19 آوریل 1979 در برگه ثبت شده بود. اطلاعات کتاب‌شناسی این کتاب عبارت است از:

Chandler, A. D. (1961). Strategy and Structure: Chapters in the History of the American Industrial Enterprise: The MIT Press.

خوشبختانه یا متاسفانه، به دلیل مشغله‌های زیادی که در ایام عید نوروز دارم، کمتر رسیدم به این کتاب سر بزنم، اما امروز وقت نسبتا خوبی گذاشتم و 15 صفحه اول کتاب را خوندم. طبق رویه‌ای که در پیش گرفته‌ام، نکاتی که برایم جالب است را در اینجا ذکر می‌کنم.

1.       قسمت تقدیر و سپاس (Acknowledgment) کتاب‌ها برای من خیلی جالب نیست. شاید به خاطر اینکه کمتر چنین چیزی را در آثار علمای سلف خودمون دیدم و شاید هم به خاطر اینکه معمولا در این بخش افراد شروع به تشکر از اعضای خانواده خودشون می‌کنند و بهره چندانی برای افراد خواننده ندارد. البته معمولا این نوشته‌ها رو مرور می‌کنم. این بخش در کتاب چندلر 2 صفحه رو در بر می‌گیرد. فکر می‌کنم الگوی قشنگی برای فهم کارکردهای این بخش ایجاد کرده باشد. اگر بخواهیم قدردانی‌های مختلف چندلر رو فهرست کنیم باید به موارد زیر اشاره کنیم:

a.      تشکر از کسانی که زمینه ورود او به بحث تاریخ کسب و کار را فراهم کرده‌اند

b.      تشکر از کسانی که اطلاعات مورد نیاز را فراهم کرده‌اند

c.       تشکر از همکارانی که زمینه شکل‌گیری ایده‌های مختلف نظری را در ذهن او فراهم کرده‌اند و کار او را مورد نقد قرار داده‌اند

d.      تشکر از مصاحبه‌شوندگان

e.      تشکر از نهادهایی که منابع مالی مورد نیاز برای انجام کار را فراهم کرده‌اند

f.        تشکر از مدیران دانشگاه که با کم کردن وقت تدریس و تشویق محقق به ادامه کار باعث پیشرفت او شده‌اند

g.      تشکر از تایپیست‌ها و ویراستارها

h.      تشکر از همسر

i.         و نهایتا یک جمله خیلی قشنگ و به یاد ماندنی که برایم بسیار جالب بود:

While many contributed, the final product is mine, and for it I take full responsibility

لازم به یادآوری است که در متن اصلی ذیل هر موضوع تعدادی از اسامی ذکر شده که اینجا نیامده است.

فکر می‌کنم این بخش در کتاب چندلر خیلی آموزنده باشد.

 

2.       کسانی که آشنایی محدودی با مدیریت استراتژیک یا تئوری سازمان داشته باشند حتما چندلر را می‌شناسند. به نوعی، برخی او را اولین نظریه‌پرداز مدیریت استراتژیک می‌دانند. در کتاب تئوری سازمان رابینز، در هنگام بررسی رابطه ساختار و استراتژی به او پرداخته می‌شود. چندلر در سال 2007  در گذشته است. اطلاعات تکمیلی رو می‌توانید در ویکیپدیا ذیل عنوان آلفرد چندلر بخوانید. در کتاب چندلر بحث جدایی مدیریت راهبردی سازمان (در قالب هدف و سیاست‌گذاری) مطرح شده است که جزء اولین‌ها به حساب می‌آید. با این‌حال، نمی‌خواهم در اینجا وارد این بحث شوم چون نمی‌خواهم تاریخچه مدیریت استراتژیک را مرور کنم.

3.       چندلر در صفحه 9 کتاب، سطوح سازمانی سازمان‌های بزرگ را به چهار بخش تقسیم می‌کند که جالب و قابل استفاده است:

a.      General Office: جایی که در آن مدیران و کارشناسان خبره سازمان، هماهنگی، ارزیابی، برنامه‌ریزی واحدهای شبه مستقل زیر دست را انجام می‌دهند و منابع مورد نیاز را به آنها تخصیص می‌دهند (ترتیبی که چندلر اینجا به کار می‌برد برایم خیلی جالب است: هماهنگی، ارزیابی، برنامه‌ریزی و تخصیص منابع. به نوعی با ترتیب ما فرق دارد، چرا؟)

b.      Central Office: هر واحد شبه مستقل به تولید یک کالای خاص اقدام می‌کند یا یک منطقه جغرافیایی مشخص را در بر می‌گیرد. هر دفتر مرکزی چند بخش را در بر می‌گیرد. هر کدام از این بخش‌ها (Departments) مسئول اداره یک کارویژه(Function)  خاص است.

c.       Departmental Headquarter: مسئولیت هماهنگی، ارزیابی و برنامه‌ریزی واحدهای عملیاتی (Field Units) را بر عهده دارد.

d.      Field Unit: سطحی که مسئولیت اداره یک کارگاه یا یک دفتر (مثلا دفتر فروش) را بر عهده دارد.

شاید نکته عجیب و غریبی در این سطح‌بندی نباشد، اما فکر می‌کنم می‌تواند نقش بسیار مفیدی در انجام کارهای مرتبط با طراحی ساختار داشته باشد. تصویر این سطح‌بندی رو می‌توانید در شکل زیر ببینید:

نمودار سطوح سازمانی از کتاب چندلر

برای دریافت فایل با کیفیت بالاتر کلیک کنید
حجم: 284 کیلوبایت

 

1.       چندلر در صفحه 11 منابع رو در پول، نیروی انسانی و تجهیزات فیزیکی خلاصه می‌کند. قطعا این دسته‌‌بندی کامل و دقیق نیست اما مشابهت زیادی بین این دسته‌بندی و کاری که بین برای شرکت ملی نفت انجام داد می‌بینم.

2.       نکته مهمی که در اینجا قابل اشاره است، موضوع رابطه ساختار و استراتژی از نظر چندلر است. هنگامی که رابینز در مورد چندلر صحبت می‌کند، بیان می‌دارد که: چندلر صدها شرکت از بزرگترین شرکت‌های امریکایی را از نزدیک مورد بررسی قرار داد. از این بررسی‌ها نتیجه گرفت که تغییرات در استراتژی این شرکت‌ها، منجر به تغییراتی در ساختار آنها گردیده است. بعد در صفحه 116، انتقادات موجود بر کار چندلر را بیان می‌کند از جمله اینکه:

a.      بررسی دقیق کار چندلر این موضوع را آشکار می‌کند که وقتی او اصطلاح استراتژی را مورد استفاده قرار داد، فقط استراتژی رشد را مد نظر داشت، توجه اصلی او به رشد بود نه سودآوری. بر این اساس، تناسب صحیح استراتژی و ساختار، رشد را موجب شده و نه سودآوری را و او این را معیار اثربخشی سازمانی قلمداد کرد.

معمولا ما چندلر را اینگونه شناخته‌ایم: او بیان می‌داشت که ساختار سازمان تابعی از استراتژی آن است.

آیا این تلقی از چندلر صحیح است؟

با اینکه فقط چند صفحه از کتاب چندلر را خوانده‌ام و می‌دانم که در ادامه وارد تاریخ کسب و کار می‌شود و شاید نکته قابل توجهی برای ذکر در این وبلاگ از آن نیابم، اما باید اذعان کرد که اینگونه ارائه گزارش از نظر چندلر اشتباه است!

در صفحه 13 کتاب، چندلر نظر خود را به وضوح بیان کرده است: از آنجا که هر گونه‌ای از پست‌ها (بر اساس سطح‌بندی قبلی)، دامنه متفاوتی از فعالیت‌های مدیریتی را مورد توجه قرار می‌دهد، هر کدام از آنها باید از گونه مختلفی از رشد نشات گرفته باشد.

آنچه مبنای اشتباه خیلی از ما در زمینه نظر او می‌شود این است که تصور می‌کنیم وقتی چندلر از استراتژی صحبت می‌کند، همان معنای مد نظر ما را قصد کرده است، در حالیکه اصلا چنین چیزی مطرح نیست. چندلر در همان صفحه 13، مفهوم استراتژی را اینگونه تعریف کرده است (خیلی جالب است که در اکثر کتاب‌ها اشاره چندانی به این تعریف نمی‌شود): ما می‌توانیم فرضیه اینکه اشکال مختلف سازمانی منبعث از انواع مختلف رشد هستند را به صورت دقیق‌تری بیان کنیم اگر برنامه‌ریزی و اجرای چنین رشد را معادل استراتژی در نظر بگیریم. وقتی جلوتر می‌رویم، او حتی انواع چیزی را که استراتژی می‌داند هم معرفی می‌کند: افزایش تعداد تولید، گسترده‌شدن جغرافیایی، انسجام عمودی و تنوع.

نهایتا اینکه بله، چندلر معتقد است که ساختار از استراتژی تبعیت می‌کند، اما استراتژی از نظر او تقریبا همان رشد است. به بیان ساده‌تر، چندلر معتقد است که ساختار از میزان رشد یافتگی سازمان تبعیت می‌کند! این امر جلوتر هم واضح می‌شود زیرا او در آنجا بارها کلمه رشد را به جای استراتژی به کار می‌برد.

شاید این مباحث چندان برای کسانی که استراتژی را محور کار خود قرار داده‌اند مفید نباشد، اما اتفاقا برای کسانی که در حوزه ساختار و تشکیلات کار می‌کنند می‌تواند بسیار جالب باشد. از نظر چندلر، ساختار سازمانی (در سطح فرا ساختار) تابعی از میزان رشد یافتگی سازمان است.

3.       مطالبی که در بالا مطرح شد برای خودم خیلی جالب بود. در آینده سعی می‌کنم اکثر کتاب‌های چندلر را بخوانم که خدا را شکر به راحتی روی اینترنت یافت می‌شود. فکر می‌کنم مطالعه تاریخ کسب و کار نکات مفید فراوانی برای هر کسی که در زمینه تئوری سازمان تامل می‌‌کند داشته باشد.

4.       هر چه در این مسیر جلوتر می‌روم، برایم واضح‌تر می‌شود که این جمع‌بندی که باید کتب دست اول را خواند کاملا موضوعیت دارد.

  • محمد مهدی علی‌شیری
۳۰
اسفند

مدتی است که قصد کرده‌ام متون کلاسیک مدیریت را تورق کنم. یکی از کسانی که خیلی به خواندن کتاب‌های او علاقه‌مند هستم، هربرت سایمون است. در هر حوزه‌ای از مدیریت که وارد شویم، نام سایمون شنیده می‌شود، آیا جالب نیست که کسی این همه اثر در رشته ما دارد، اما ما هیچ وقت کتاب‌های او را نمی‌خوانیم؟ به این قصد بود که دیروز به کتابخانه دانشگاه سر زدم. متاسفانه فقط یک رساله کوچک که مجموعه سه سخنرانی از سایمون بود را آنجا پیدا کردم. نام کتاب، The New Science of Management Decision  بود. این سخنرانی‌ها با هزینه بنیاد فورد و در دانشگاه نیویورک انجام شده بود. عنوان اصلی سخنرانی‌ها هم جالب بود:

The Ford Distinguished Lectures

 طبیعی است که نمی‌توانم همه کتاب را نقل کنم. فقط نکات جالبی را که در متن دیدم و فکر می‌کنم به درد هم رشته‌ای های خودم یعنی متخصصین منابع انسانی بخورد را نقل می‌کنم:

  1. سایمون در ابتدای بحث، مدل خود از تصمیم‌گیری یعنی هوشیاری و جستجو، طراحی و انتخاب را توضیح می‌دهد. بعد در صفحه سوم کتاب می‌گوید: این مراحل تا حد زیادی با مراحلی که دیویی برای اولین بار برای حل مسئله بر شمرد در ارتباط هستند: مشکل چیست؟ بدیل‌های ما کدامند؟ کدام بدیل بهتر است. مطرح شدن نام دیویی خیلی برایم جذابیت داشت. تابحال مطالعه خاصی در مورد آثار تفکرات دیویی بر مدیریت ندیده بودم (البته جستجویی هم انجام نداده بودم).
  2. در صفحات 4 و 5 سایمون بیان می‌کند که تصمیم‌گیری یکی از مهارت‌هایی است که باید در مدیران ایجاد شود. بعد بیان می‌دارد که مدیر فقط مسئول تصمیم‌گیری خودش نیست بلکه باید نظام تصمیم‌گیری زیر دستش را هم درست کند تا همه امور مرتبط با تصمیم‌گیری به خوبی در سازمان او انجام شود. به نظرم این همان رویکرد طراحی ساختار مبتنی بر تصمیم‌گیری است که می‌توان روی آن کار کرد و ما توجه چندانی در طراحی ساختار به آن نداریم.
  3. در صفحه 6 سایمون بیان می‌کند که واژه Program را از برنامه‌نویسان کامپیوتر قرض گرفته است و بیان می‌کند که منظور از آن، تجویز یا استراتژی است که بر مراحل عکس‌العمل سیستم به محیط پیچیده وظیفه‌ای حکمفرما است. اولا این اشاره صریح او به منشا واژه می‌تواند برای خیلی‌ها جالب باشد. البته خود او هم بیان داشته که این واژه در مدیریت، دقت معنایی آن در علوم کامپیوتر را ندارد. ثانیا واژه استراتژی را خیلی جدی نگیرید چون کتاب مربوط به سال 1960 میلادی است.
  4. عکس زیر مربوط به جدول انواع تصمیمات است که احتمالا خیلی از ما سر کلاس‌های تحقیق در عملیات با آن آشنا شده‌ایم. به دیدنش می‌ارزد. فکر می‌کنم دقت جالبی هم دارد:

جدول انواع مدل‌های تصمیم‌گیری سایمون

دریافت فایل با کیفیت بالاتر
حجم: 985 کیلوبایت

نکته مهمی که در اینجا به چشم می‌خورد و در صفحات بعدی کتاب هم سایمون در مورد آنها صحبت می‌کند این است که او ساختار سازمانی را یکی از ابزارهای سنتی تصمیم‌گیری برنامه‌ریزی شده می‌داند. این امر بدینجا منتهی می‌شود که او بیان می‌دارد بر اساس اصلی گریشام، وقتی ما با تصمیمات برنامه‌ریزی شده و برنامه‌ریزی نشده مواجه می‌شویم، تصمیمات برنامه‌ریزی شده خود را بر دیگری تحمیل می‌کنند و سازمان تلاش می‌کند تا مسائلی که متضمن تصمیمات برنامه‌ریزی نشده است را فدای حفظ ساختار و تصمیمات برنامه‌ریزی شده خود نماید. از این‌رو او پیشنهاد می‌دهد که حوزه‌هایی مانند تحقیق و توسعه که کاملا با تصمیمات برنامه‌ریزی نشده مواجه هستند، باید واحدهای سازمانی جداگانه داشته باشند. البته در این امر ملاحظاتی دارم، اما اولین بار است که منطقی برای این جداسازی می‌شنوم که تا حدی قابل دفاع است.

5. یکی از نکات خیلی جالب که در متن با آن مواجه شدم، این است که سایمون وقتی به مسئله تصمیمات برنامه‌ریزی نشده می‌رسد تا حد زیادی اظهار می‌کند که هنوز در آن مقطع جواب دقیقی برای مسائل مرتبط با آنها وجود ندارد. اما در عین حال او پیشنهادهایی برای بهبود تصمیم‌گیری در این حوزه دارد که مطمئنا برای متخصصان منابع انسانی جالب خواهد بود: گزینش و چرخش شغلی! سایمون به وضوح بیان می‌دارد که اگر سازمان روی این دو عامل در حوزه‌هایی که با تصمیمات برنامه‌ریزی نشده مواجه می‌شود تکیه کند، می‌تواند امید زیادی به حل مشکلات خود داشته باشد. او تجربه حاصل از چرخش شغلی را که نوعی جعبه سیاه به شمار می‌آید، یکی از کلیدهای حل معضل در این حوزه می‌داند. جالب است که در کشور ما توجه چندانی به این امر نمی‌شود.

6. آخرین نکته جالبی که در این متن دیدم این است که سایمون با وجود علاقه فراوانی که به بحث طراحی سیستم‌ها دارد، محدودیت‌های فراوانی برای مدل‌های تصمیم‌گیری کمی قائل است و خود از منتقدین استفاده بی حساب و کتاب از آنها است و به صورت خاص، ساده‌سازی مسائل سازمانی را در چارچوب مدل‌های کمی زیر سوال می‌برد.

راستش بخش‌های پایانی کتاب را نخواندم چون در حوزه علاقه من نبود اما برایم جالب بود که سایمون در بیست و اندی صفحه، چقدر نکات جالبی را خاطر نشان کرده بود. فکر می‌کنم سایر آثار او هم قابل مطالعه و بررسی باشد. برای کسانی که می‌خواهند مطالب او را بیابند، کتاب‌های ذیل قابل توصیه هستند:

  • Administrative Behavior
  • Public Administration
  • Models of Man
  • Organizations

کتابی هم که از آن مطالب فوق را نقل کردم عبارت بود از (جالبه که ظاهراً در سال 1960 از ISBN خبری نبوده و بر اساس ویکیپدیا عملا در سال 1965 اختراع شده!):

Simon, H. A. (1960). The New Science of Management Decision. [Ford Distinguished Lectures. vol. 3.]. New York: Harper & Bros.

 

  • محمد مهدی علی‌شیری
۰۳
اسفند

بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ نویسی کار آسانی نیست. تابحال چندین بار سعی کرده‌ام وبلاگ نویس باشم. بعضی وقت‌ها انگیزه لازم دارد، بعضی‌ وقت‌ها وقت!. در هر صورت به راحتی می‌شود آن را کنار گذاشت. ولی همیشه برای من دغدغه ذهنی آن وجود دارد چون دوست دارم آنچه را می‌دانم در اختیار بقیه هم بگذارم.

نمی‌خواهم در اولین پست این وبلاگ زیاده‌گویی کنم، فقط چند نکته:

1.       این وبلاگ را با این دید ایجاد کرده‌ام که نکات جدیدی که می‌خوانم را در آن مطرح کنم، پس اینجا جایی برای خاطره‌گویی یا بیان تجربیاتم نیست. شاید مکانی دیگر!

2.       نمی‌دانم این وبلاگ مخاطب خواهد داشت یا نه. برایم مخاطب داشتن مهم نیست. دوست دارم هر وقت کسی نیاز به مطلبی پیدا  کرد که من هم قبلا روی آن کاری کرده‌ام، این وبلاگ بتواند کمک هر چند ناچیزی به او نماید.

امیدوارم خدا عاقبت همه امور ما را ختم به خیر کند.

  • محمد مهدی علی‌شیری