کاربردهای مختلف واژه سیاست در مدیریت از دیدگاه سایمون
یکی از موضوعاتی که بارها در هنگام تدریس در کلاسها در مورد آن تذکر دادهام، تفاوت معنایی واژه policy در مدیریت بازرگانی و مدیریت دولتی است ک متاسفانه هنوز برای خیلی از دوستان جا نیفتاده است. این تذکرات معمولا ناشی از تجربه شخصی مشاهده استفاده از این واژه در حوزههای مختلف بود. امروز در هنگام مطالعه کتاب سایمون، به صورت تصادفی با همین مسئله برخورد کردم و فکر میکنم الان دیگر میشود این تفاوت را به صورت مستند مورد اشاره قرار داد.
سایمون در فصل سوم کتاب Administrative behavior، صفحه 67 ویرایش چهارم ذیل سرفصلی با عنوان نکتهای در واژهشناسی بیان میکند که:
واژه سیاست اغلب در معنایی گستردهتر و فراختر از آنچه در این کتاب استفاده شد مورد استفاده قرار میگیرد. مخصوصاًً در ادبیات مدیریت بخش خصوصی، سیاست یکی از دو معنای زیر را دارد:
· هر قاعده عمومی که در سازمان برقرار میشود تا قدرت عمل بر مبنای صلاحدید زیردستان را محدود کند (مثلاً سیاست معاونت ب این است که از همه نامهها بر مبنای عنوانشان کپی گرفته شود)
· قواعد مهم سازمانی که توسط مدیران عالی سازمان در زمینههای مختلف تصویب میشود (مثلا هر کارمندی حق دارد 2 هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده کند)
او در سال 1947 هشدار داده است که اگر برای این سه مفهوم (دو مورد بالا به همراه معنای سیاست در مدیریت دولتی) واژگان متفاوتی به کار گرفته شود، میتواند از ابهام جدی در آینده جلوگیری کند. پیشنهادی که شرایط امروز ما نشان میدهد که متاسفانه چندان مورد توجه قرار نگرفته است. با اینحال، خود او سه واژه را در این حوزه پیشنهاد میکند:
· Legislative Policy: برای سیاستهای بخش عمومی که دارای بار ارزشی هستند (بحث اصلی این فصل در مورد نقش و پیامدهای بکارگیری معیارهای ارزشی و واقعی در تصمیمگیری بوده است)
· Management Policy: برای تصمیمات مدیران عالی سازمان که به همه کارکنان ابلاغ میشود
· Working Policy: برای سایر قواعد کاری
- ۹۲/۰۱/۰۵