نگاهی به کتاب استراتژی و ساختار چندلر
یکی از کتابهایی که خیلی علاقهمند به خواندن آن بودم، کتاب ساختار و استراتژی چندلر بود. خوشبختانه در کتابخانه دانشگاه ما، کتابهای دوره ابتدایی مدیریت به راحتی پیدا میشوند که جای شکر دارد (بماند که بعد در کتابهایم یک بررسی کردم و دیدم که کتاب را در فرمت Chm دارم، البته خواندن کتاب کاغذی، آن هم با این عمر لذت خاص خودش را دارد). برایم خیلی جالب بود که اولین باری که کتاب به امانت گرفته شده بود، 19 آوریل 1979 در برگه ثبت شده بود. اطلاعات کتابشناسی این کتاب عبارت است از:
Chandler, A. D. (1961). Strategy and Structure: Chapters in the History of the American Industrial Enterprise: The MIT Press.
خوشبختانه یا متاسفانه، به دلیل مشغلههای زیادی که در ایام عید نوروز دارم، کمتر رسیدم به این کتاب سر بزنم، اما امروز وقت نسبتا خوبی گذاشتم و 15 صفحه اول کتاب را خوندم. طبق رویهای که در پیش گرفتهام، نکاتی که برایم جالب است را در اینجا ذکر میکنم.
1. قسمت تقدیر و سپاس (Acknowledgment) کتابها برای من خیلی جالب نیست. شاید به خاطر اینکه کمتر چنین چیزی را در آثار علمای سلف خودمون دیدم و شاید هم به خاطر اینکه معمولا در این بخش افراد شروع به تشکر از اعضای خانواده خودشون میکنند و بهره چندانی برای افراد خواننده ندارد. البته معمولا این نوشتهها رو مرور میکنم. این بخش در کتاب چندلر 2 صفحه رو در بر میگیرد. فکر میکنم الگوی قشنگی برای فهم کارکردهای این بخش ایجاد کرده باشد. اگر بخواهیم قدردانیهای مختلف چندلر رو فهرست کنیم باید به موارد زیر اشاره کنیم:
a. تشکر از کسانی که زمینه ورود او به بحث تاریخ کسب و کار را فراهم کردهاند
b. تشکر از کسانی که اطلاعات مورد نیاز را فراهم کردهاند
c. تشکر از همکارانی که زمینه شکلگیری ایدههای مختلف نظری را در ذهن او فراهم کردهاند و کار او را مورد نقد قرار دادهاند
d. تشکر از مصاحبهشوندگان
e. تشکر از نهادهایی که منابع مالی مورد نیاز برای انجام کار را فراهم کردهاند
f. تشکر از مدیران دانشگاه که با کم کردن وقت تدریس و تشویق محقق به ادامه کار باعث پیشرفت او شدهاند
g. تشکر از تایپیستها و ویراستارها
h. تشکر از همسر
i. و نهایتا یک جمله خیلی قشنگ و به یاد ماندنی که برایم بسیار جالب بود:
While many contributed, the final product is mine, and for it I take full responsibility
لازم به یادآوری است که در متن اصلی ذیل هر موضوع تعدادی از اسامی ذکر شده که اینجا نیامده است.
فکر میکنم این بخش در کتاب چندلر خیلی آموزنده باشد.
2. کسانی که آشنایی محدودی با مدیریت استراتژیک یا تئوری سازمان داشته باشند حتما چندلر را میشناسند. به نوعی، برخی او را اولین نظریهپرداز مدیریت استراتژیک میدانند. در کتاب تئوری سازمان رابینز، در هنگام بررسی رابطه ساختار و استراتژی به او پرداخته میشود. چندلر در سال 2007 در گذشته است. اطلاعات تکمیلی رو میتوانید در ویکیپدیا ذیل عنوان آلفرد چندلر بخوانید. در کتاب چندلر بحث جدایی مدیریت راهبردی سازمان (در قالب هدف و سیاستگذاری) مطرح شده است که جزء اولینها به حساب میآید. با اینحال، نمیخواهم در اینجا وارد این بحث شوم چون نمیخواهم تاریخچه مدیریت استراتژیک را مرور کنم.
3. چندلر در صفحه 9 کتاب، سطوح سازمانی سازمانهای بزرگ را به چهار بخش تقسیم میکند که جالب و قابل استفاده است:
a. General Office: جایی که در آن مدیران و کارشناسان خبره سازمان، هماهنگی، ارزیابی، برنامهریزی واحدهای شبه مستقل زیر دست را انجام میدهند و منابع مورد نیاز را به آنها تخصیص میدهند (ترتیبی که چندلر اینجا به کار میبرد برایم خیلی جالب است: هماهنگی، ارزیابی، برنامهریزی و تخصیص منابع. به نوعی با ترتیب ما فرق دارد، چرا؟)
b. Central Office: هر واحد شبه مستقل به تولید یک کالای خاص اقدام میکند یا یک منطقه جغرافیایی مشخص را در بر میگیرد. هر دفتر مرکزی چند بخش را در بر میگیرد. هر کدام از این بخشها (Departments) مسئول اداره یک کارویژه(Function) خاص است.
c. Departmental Headquarter: مسئولیت هماهنگی، ارزیابی و برنامهریزی واحدهای عملیاتی (Field Units) را بر عهده دارد.
d. Field Unit: سطحی که مسئولیت اداره یک کارگاه یا یک دفتر (مثلا دفتر فروش) را بر عهده دارد.
شاید نکته عجیب و غریبی در این سطحبندی نباشد، اما فکر میکنم میتواند نقش بسیار مفیدی در انجام کارهای مرتبط با طراحی ساختار داشته باشد. تصویر این سطحبندی رو میتوانید در شکل زیر ببینید:
برای دریافت فایل با کیفیت بالاتر کلیک کنید
حجم: 284 کیلوبایت
1. چندلر در صفحه 11 منابع رو در پول، نیروی انسانی و تجهیزات فیزیکی خلاصه میکند. قطعا این دستهبندی کامل و دقیق نیست اما مشابهت زیادی بین این دستهبندی و کاری که بین برای شرکت ملی نفت انجام داد میبینم.
2. نکته مهمی که در اینجا قابل اشاره است، موضوع رابطه ساختار و استراتژی از نظر چندلر است. هنگامی که رابینز در مورد چندلر صحبت میکند، بیان میدارد که: چندلر صدها شرکت از بزرگترین شرکتهای امریکایی را از نزدیک مورد بررسی قرار داد. از این بررسیها نتیجه گرفت که تغییرات در استراتژی این شرکتها، منجر به تغییراتی در ساختار آنها گردیده است. بعد در صفحه 116، انتقادات موجود بر کار چندلر را بیان میکند از جمله اینکه:
a. بررسی دقیق کار چندلر این موضوع را آشکار میکند که وقتی او اصطلاح استراتژی را مورد استفاده قرار داد، فقط استراتژی رشد را مد نظر داشت، توجه اصلی او به رشد بود نه سودآوری. بر این اساس، تناسب صحیح استراتژی و ساختار، رشد را موجب شده و نه سودآوری را و او این را معیار اثربخشی سازمانی قلمداد کرد.
معمولا ما چندلر را اینگونه شناختهایم: او بیان میداشت که ساختار سازمان تابعی از استراتژی آن است.
آیا این تلقی از چندلر صحیح است؟
با اینکه فقط چند صفحه از کتاب چندلر را خواندهام و میدانم که در ادامه وارد تاریخ کسب و کار میشود و شاید نکته قابل توجهی برای ذکر در این وبلاگ از آن نیابم، اما باید اذعان کرد که اینگونه ارائه گزارش از نظر چندلر اشتباه است!
در صفحه 13 کتاب، چندلر نظر خود را به وضوح بیان کرده است: از آنجا که هر گونهای از پستها (بر اساس سطحبندی قبلی)، دامنه متفاوتی از فعالیتهای مدیریتی را مورد توجه قرار میدهد، هر کدام از آنها باید از گونه مختلفی از رشد نشات گرفته باشد.
آنچه مبنای اشتباه خیلی از ما در زمینه نظر او میشود این است که تصور میکنیم وقتی چندلر از استراتژی صحبت میکند، همان معنای مد نظر ما را قصد کرده است، در حالیکه اصلا چنین چیزی مطرح نیست. چندلر در همان صفحه 13، مفهوم استراتژی را اینگونه تعریف کرده است (خیلی جالب است که در اکثر کتابها اشاره چندانی به این تعریف نمیشود): ما میتوانیم فرضیه اینکه اشکال مختلف سازمانی منبعث از انواع مختلف رشد هستند را به صورت دقیقتری بیان کنیم اگر برنامهریزی و اجرای چنین رشد را معادل استراتژی در نظر بگیریم. وقتی جلوتر میرویم، او حتی انواع چیزی را که استراتژی میداند هم معرفی میکند: افزایش تعداد تولید، گستردهشدن جغرافیایی، انسجام عمودی و تنوع.
نهایتا اینکه بله، چندلر معتقد است که ساختار از استراتژی تبعیت میکند، اما استراتژی از نظر او تقریبا همان رشد است. به بیان سادهتر، چندلر معتقد است که ساختار از میزان رشد یافتگی سازمان تبعیت میکند! این امر جلوتر هم واضح میشود زیرا او در آنجا بارها کلمه رشد را به جای استراتژی به کار میبرد.
شاید این مباحث چندان برای کسانی که استراتژی را محور کار خود قرار دادهاند مفید نباشد، اما اتفاقا برای کسانی که در حوزه ساختار و تشکیلات کار میکنند میتواند بسیار جالب باشد. از نظر چندلر، ساختار سازمانی (در سطح فرا ساختار) تابعی از میزان رشد یافتگی سازمان است.
3. مطالبی که در بالا مطرح شد برای خودم خیلی جالب بود. در آینده سعی میکنم اکثر کتابهای چندلر را بخوانم که خدا را شکر به راحتی روی اینترنت یافت میشود. فکر میکنم مطالعه تاریخ کسب و کار نکات مفید فراوانی برای هر کسی که در زمینه تئوری سازمان تامل میکند داشته باشد.
4. هر چه در این مسیر جلوتر میروم، برایم واضحتر میشود که این جمعبندی که باید کتب دست اول را خواند کاملا موضوعیت دارد.
- ۹۲/۰۱/۰۲