خانواده به مثابه سازمان؟!
دیشب بحثی نسبتا کوتاه با یکی از دوستان در زمینه تعریف سازمان داشتم. ایشان در بحث به نکتهای اشاره داشت که در طول سالهای متمادی مدیریت خواندن، آن را زیاد شنیده بودم. اینکه: خانواده هم نوعی سازمان است. ولی آیا واقعا هست؟
مشکل دقیقا از اینجا شروع میشه که تابحال هیچ وقت وقتی خواستم سازمان رو تصور کنم، یک خانواده در ذهنم نیومده ولی با تعریفهای رایج از سازمان، میشه که یک خانواده رو هم یک سازمان دونست. تنها چیزی که یادم بود این بود که یه زمانی وقتی داشتم کتاب مدیریت کردن و سازمانها رو میخوندم یه جملهای رو اونجا دیدم که احساس کردم به نوعی جوابی برای این سواله. دیشب چند دقیقه طول کشید تا دوباره کتاب رو چک کردم و به تعریف سازمان رسیدم. تفاوت به اون شدتی که احساس میکردم نبود اما نکته جالبی رو در تعریف مورد اشاره قرار داده بود. سازمان رو اینجوری تعریف کرده بود:
چارچوبهایی که به شکل نظاممند تنظیم شدهاند و در قالب یک طراحی، افراد، اشیاء، فناوریها و دانش را به هم مرتبط میکنند تا هدف مشخصی را کسب کنند.
چند خط بعد هم در ریشهشناسی معنای سازمان، مولفین به این جمعبندی میرسند که سازمانها ابزارهایی هستند که برای مقاصد مشخصی طراحی شدهاند.
و نهایتا وقتی میخواهند ویژگیهای سازمان را بر شمرند، دوباره روی این نکته تاکید میکنند که:
سازمان و کنشهای آن، به شکلی آگاهانه از طریق طراحی سازمان شکل گرفتهاند و در قالب روتینها و ساختارهای مشخص پدیدار میشوند.
واضح است که طراحی آگاهانه روتینها و ساختار و فرآیندها، جزئی اساسی از شکلگیری سازمان است، چیزی که در بسیاری از نهادهای اجتماعی همانند خانواده یا مسجد اتفاق نمیافتد.
نکته: متوجه هستم که ممکن است در ادبیات غربی، مطالبی در این زمینه پیدا کنیم که میتوان خانواده را هم سازمان دانست اما باید توجه داشت که اولا هر مطلبی که به زبان دیگری نوشته شد، صحیح نیست و ثانیا خود غربیها هم در کتابهای مبانی مدیریت، هیچگاه خانواده را به عنوان یک سازمان مثال نمیزنند.
اطلاعات کتابشناختی:
Clegg, Stewart; Kornberger, Martin; Pitsis, Tyrone (2011): Managing & organizations. 3rd ed. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.
متاسفانه هنوز نمیدونم چطور باید با کیندل شماره صفحهها رو پیدا کنم، اما این بحثها رو میتونید توی فصل اول پیدا کنید.
- ۹۳/۱۱/۰۷