تاریخچه شکلگیری مدیریت منابع انسانی- بخش اول
بررسی تاریخچه هر چیزی برای کسانی که در آن حوزه کار میکنند جذابیت دارد. در اینجا اولین بخش از تاریخچه منابع انسانی که ترجمه شده از کتاب دستنامه مدیریت منابع انسانی آکسفورد است را خدمت کسانی که به این مباحث علاقه دارند ارائه میکنم. امیدوارم در آینده نه چندان دور این ترجمه کاملتر شود و به انتها برسد.
مقدمه
کارویژه مدیریت منابع انسانی در فضای کسب وکار مبادی خود را در شکلگیری صنعت مدرن در اواخر قرن نوزدهم پیدا کرده است. در این بخش ما پیمایشی تاریخی از توسعه تاریخی کارویژه مدیریت منابع انسانی و حوزههای پژوهش و آموزش در زمینه آن ارائه میدهیم. اگرچه به دلایلی که در آینده بنا خواهد شد، مجموعه گستردهای از توجهات در امریکا به این مسئله وجود دارد من تلاش میکنم تا مسئلهکام را در حوزه بینالمللی بررسی نمایم. همچنین در انتها شمای کلی از وضعیت پیشرفت، نواقص و مباحث موجود در این رشته را مورد بررسی قرار میدهم.
ریشهها و توسعه اولیه مدیریت منابع انسانی
هنگامیکه به مدیریت منابع انسانی به عنوان یک فعالیت عمومی که دربرگیرنده مدیریت کردن دیگر افراد در فضای تولید است نگاه بکنیم، این مفهوم به اندازه طول تاریخ بشر به عقب بازمیگردد. اولین ریشههای قابل بررسی مدیریت منابع انسانی آنگونهای که امروزه در کسبوکارهای مدرن ظاهر شده است در اواخر قرن نوزدهم پیدا شد و به شکل همزمانی میتوان آنرا در انگلستان، فرانسه، آلمان و امریکا پیگیری کرد. ژاپن نیز در حدود یک دهه بعد چنین پیشرفتی را تجربه کرده است.
عملیات عمومی مدیریت منابع انسانی نیازمند یک بخش رسمی مدیریت منابع انسانی یا تعدادی کارکنان متخصص این حوزه نیست. این مجموعهای از اقدامات انجام شده در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در کارخانههای بزرگ نساجی بود که تعداد زیادی کارمند داشتند و به مدیریت منابع انسانی شکل دادند. کارویژههای مدیریت منابع انسانی از قبیل استخدام، آموزش، جبران خدمات و امور انضباطی در این سازمانها به اشکال مختلفی انجام میشد. تکیه قابل توجهی بر بازار کار در این سازمانها وجود داشت. به عنوان مثال برای تعیین میزان دستمزد و ارائه انگیزه برای کار کردن سخت (در کنار تهدید مستمر اخراج یا بیکاری)، در حالیکه سایر کارویژههای منابع انسانی توسط مالک یا مدیر کارخانه یا افرادی که اینکار به آنها تفویض شده بود صورت میگرفت. به شکل قابل توجهی این ترکیب هنوز هم در بسیاری از کارخانههای کوچک مرسوم است. فریمن و راجر در تحقیق ملیای که در میانههای دهه 1990 انجام دادند، دریافتند که 30% از کارکنان امریکایی در سازمانهای استخدام شده بودند که بخش رسمی مدیریت منابع انسانی نداشته است.
واحدهای رسمی مدیریت منابع انسانی در سازمانها از دو تجربه پیشین منتج شدهاند. اولین تجربه ظهور کارهای مرتبط با رفاه در صنعت بود. این امر که از اواخر دهه 1809 آغاز شد و در آن تعدادی از کارخانهها آغاز به فراهم کردن خدمات مختلفی در محیط کار و برای خانواده کارکنان خود کردند که از جمله آنها میتوان به اتاق ناهار، بهداشت و سلامت، برنامههای خلاقیت و سرگرمی، ایجاد کتابخانهها، ایجاد مجلههای شرکت و ایجاد خانههای سازمانی بود اشاره کرد. در این زمان به شکل واضحی تعدادی از کارکنان برای خدمت در پستهایی که برای اداره کردن این فعالیتها ایجاد شده بودند و به آنها کارشناس رفاه گفته میشد استخدام میشدند. معمولاً زنها یا افراد مرتبط با خدمات اجتماعی به این سمتها منصوب میشدند. آنچه سبب شکلگیری رفاه در محیط کار شد، ملغمهای از تلاش برای بهبود کسبوکار، دغدغههای انسانی در زمینه نیروی کار و اصول مذهبی بود. شرکتهای آلمانی در امر رفاه در قرن نوزدهم پیشرو بودند اما در ادامه همه شرکتهای بزرگ در دنیای صنعتی شروع به مشارکت در این امر کردند.
دومین ریشه شکلگیری بخش منابع انسانی را میتوان در ایجاد دفاتر مجزای امور استخدامی پیگیری نمود. این دفاتر که اغلب توسط تعدادی از کارمندان دونپایه یا سرپرستان اداره میشدند، در راستای متمرکزسازی و استاندارد کردن کارویژههای مرتبط با امور استخدامی از قبیل استخدام، پرداخت حقوق و دستمزد، و بایگانی ایجاد شده بودند. معرفی خدمات کشوری و قوانین آن در برخی از کشورها نیز منجر به ایجاد بخش امور استخدامی در سطوح مختلف دولتها شد. سابقه یافت شدن یک دفتر ویژه امور استخدامی در شرکتهای اروپایی به حدود 1890 بازمیگردد. فارنهام گزارش میدهد که در شرکت فولادسازی کراپ آلمان یک دفتر مشخص برای اداره کردن امور استخدامی وجود داشته است، در عین حال در شرکت فرانسوی لیتروسات نیز که به تولید فولاد اشتغال داشته چنین دفتری یافت میشده است. اولین استفاده و بهکارگیری از دفاتر استخدامی در امریکا به حدود 1906 بازمیگردد. جنبش برای ایجاد بخش مجزای استخدامی در شرکتهای امریکایی از حدود 1912 و با شکلگیری انجمن مدیران استخدامی بوستون تشدید شد. به سرعت واژه مدیریت امور استخدامی تبدیل به تبیین کننده پذیرفته شده برای این کارویژه جدید مدیریتی شد و در سال 1916 این مفهوم به شکل گستردهای پخش شده بود تا جایی که منجر به ایجاد انجمن ملی مدیران امور استخدامی گردید.
به وجود آمدن کارویژه مدیریت امور استخدامی ارتباط زیادی با یک رخداد دیگر دارد. این رخداد، پیدایش دکترین و اقدامات مرتبط با مدیریت علمی است. اولین نوشتههای حرفهای و علمی در زمینه سازمانهای کسبوکار و مدیریت در اوایل دهه 1880 در امریکا بروز پیدا کرد و معمولاً توسط مهندسین به نگارش درآمد. مهندسین به دنبال استفاده از اصول علمی برای افزایش کارایی کسبوکار و سیستمهای تولید بودند. به شکل غیرقابل اجتنابی آنها به این سمت هدایت شدند که نیروی انسانی را که خود یکی از جنبههای تولید به حساب میآمد مورد توجه قرار دهند و روشهایی برای انتخاب، انتساب، نظارت، سرعت انجام کار و جبران خدمات کارکنان پیدا کنند. این رویکرد جدید اثرگذارترین و راهبردیترین فرمول خود را در نوشتههای فردریک تیلور و مخصوصاً در کتاب او «اصول مدیریت علمی» که در 1911 منتشر شد یافت. در امریکا علاقه کارفرمایان به استفاده از اصول مدیریت علمی برای مدیریت منابع انسانی به واسطه دو یافته منتشر شده در این زمان بسیار افزایش پیدا کرد که مربوط به میانههای دهه 1910 بودند. اولین یافته هزینه بالای ناشی از جابهجایی نیروی کار بود که اغلب از بیش از 100% حقوق کارکنان در طول یک سال فراتر میرفت و دومین هزینههای پسانداز ناشی از اجرای دستورات جنبش ایمنی در محیط کار بود که منافع فراوانی را برای سازمانها به دنبال داشت.
جنگ جهانی اول اثر قابل توجهی بر توسعه کارویژه مدیریت منابع انسانی در جهان صنعتی داشت. هر دو طرف درگیر در جنگ به دنبال راهکارهایی برای بهبود وضعیت اقتصادی در راستای افزایش تولید جنگی به تاکید بر عقلاییسازی مدیریت و دستیابی به سطوح بالاتر بهرهوری پرداختند. حکومتها در برخی از کشورها شروع به پشتیبانی مالی از تحقیقات در زمینه خستگی در صنعت و مباحث مرتبط با امور استخدامی در ارتش شدند. مشابه این امر تولید جنگی منجر به یک انفجار اقتصادی گردید و نرخ جابهجایی کارکنان را در صنایع مختلف افزایش داد. این امر باعث بروز فشار سنگین در زمینه حقوق و دستمزد کارکنان بر سازمانها شد و مشکلاتی را در زمینه امور استخدامی و تمایل کارکنان به کار کردن ایجاد نمود. نهایتاً ناآرامی کاکنان، خشونتها، شکلگیری اتحادیههای کارگری در فضای کشورهای صنعتی بالا گرفت و همزمانی آن با انقلاب کمونیستی در روسیه (1917) منجر به پخش شدن گسترده نگرانی در زمینه مشکلات کارکنان و تشدید آن در کشورهای پیشرفته شد و این نگرانی به وجود آمد که این امر ممکن است منجر به انقلاب در این کشورها نیز شود. در همین راستا جنبش جدید به نام دموکراسی صنعتی در این کشورها به وجود آمد. در مقابل شرکتها شروع به توسعه اقدامات مرتبط با رفاه کردند، بخشهای جدید استخدامی ایجاد کردند، و در صدها مورد کمیتههای محل کار تشکیل دادند و برنامههایی برای حضور کارکنان در سطوح تصمیم-گیری ایجاد کردند.
در فضای امریکا دو واژه جدید برای مدیریت نیروی کار به سرعت بروز پیدا کرد. اولین اینها مدیریت پرسنلی بود. در پایان جنگ بسیاری از شرکتهای امریکایی دو کارویژه رفاه و امور استخدامی را در اختیار داشتند و با ترکیب آنها واحد سازمانی جدید بهنام مدیریت پرسنلی ایجاد کردند. در این زمان زیرهم آوردن بخش استخدام و بخش خدمات در قالب یک کارویژه واحد منابع انسانی اتفاق افتاد. حتی برخی از شرکتهای اروپایی از واژه پرسنل استفاده کردند. اما عمدتاً در انگلستان مهمترین توضیحی و عبارت برای این بخش، امور رفاهی بود. اولین انجمن تخصصی و حرفهای امور استخدامی در انگلستان، انجمن امور رفاهی بود که در 1913 تاسیس شد و نام خود را تا سال 1931 تغییر نداد. واژه پرسنل در عوض تا بعد از جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار نگرفت. در اروپای قارهای تعدادی از شرکتها بخش اجتماعی برای کارکنان خود راهاندازی کردند که تاکید آن بر جنبه رفاهی مدیریت پرسنلی بود.
دومین واژه مورد استفاده روایط صنعتی بود که در برخی از موارد روابط استخدامی نیز نامیده میشد. روابط صنعتی واژهای بود که در امریکا و کانادا در حدود 1919 تا 1920 رواج پیدا کرد. این امر به شکل اتفاقی رخ نداد، زیرا در آن زمان سازمانها نگران ناآرامی کارکنان بودند و قوانین دولتی در بالاترین حد خود قرار داشتند. این واژه با اینحال در دیگر کشورها چندان پذیرفته نشد و رواج آنرا میتوان تا بعد از جنگ جهانی ضعیف دانست. البته بعد از جنگ جهانی نیز این واژه با بار مفهومی کمی مورد استفاده قرار گرفت.
در اولین استفادهها، حوزه مفهومی روابط صنعتی، همه روابط کارفرما و کارمند را دربر یگرفت. در دنیای سازمانهای تجاری این امر اینگونه فهمیده شده بود که بهکارگیری این واژه به معنای بهرهگیری از رویکردی راهبردی و گستردهتر به مدیریت نیروی کار از جمله موضوع حکمرانی نیروی کار میباشد. روابط صنعتی بخش محدودتری از مدیریت پرسنلی را تحت پوشش قرار میداد زیرا مدیریت پرسنلی به شکل همزمان روابط کار و امور رفاهی را پوشش میداد. در این مسیر کندی بیان میدارد که مدیریت امور استخدامی یک زیرمجموعه مرتبط با تدوین اداره سیاستهای نیروی کار است که معادل روابط صنعتی میباشد.
در طول رکود سریع 1920 تا 1921 بسیاری از شرکتها واحد تازه تاسیس مدیریت پرسنلی خود را کنار گذاشتند تا بتوانند هزینههای خود را مدیریت کنند و از سوی دیگر تهدیدات مرتبط با جابهجایی نیروی کار و شکلگیری اتحادیه ها نیز حذف شده بودند. این کنار گذاشتن موقتی بود و در طول دهه 1920، روابط صنعتی و مدیریت پرسنلی مجدداً مسیر رشد خود را در پیش گرفت. جاکوبی این اطلاعات را فراهم آورده است. در سال 1915، 3 تا 5 درصد از کارکنان در شرکتهای متوسط استخدام شده بودند (بیش از 250 کارمند) که یک واحد سازمانی مدیریت پرسنلی داشته است. در 1920 این عدد به 25% و در 1929 به 34% افزایش پیدا کرده است. در سال 1929 نیمی از شرکتهای بالای 5000 کارمند واحد مدیریت منابع انسانی رسمی داشتند. از جمله این شرکتهای میتوان شرکتهای بزرگ مخابراتی و نفتی را مثال زد. این شرکتها بازارهای قبل از جنگ خود و رویکرد خود به مدیریت منابع انسانی قبل از جنگ را که در آنها نیروی کار مورد تجارت قرار میگرفت همانند دیگر بضایع و مالالتجارهها مورد خرید و فروش قرار میگرفت کنار گذاشته بودند و به سمت مسیری حرکت کرده بودند که کامانز آنرا بهعنوان ترکیبی از رویکرد ماشینی (مدیریت علمی)، نیت خوب (تعهد بالا) و شهروندی صنعتی (حکمرانی دموکراتیک) نامیده بود، حرکت کرده بودند. اگرچه باید به این نکته توجه داشت که کامانز واژه منابع انسانی را برای اینکه این نکته را خاطر نشان کند که سرمایهگذاری در مهارتها و آموزش نیروی انسانی، نیروی کار را بهرهورتر و مفیدتر میکند و رویکرد استراتژیک برای سازمان ایجاد میکند، بهکار برده بود.
اگر دو زمینه برای ادبیات رایج مدیریت منابع انسانی در 1920 درنظر بگیریم، میتوان آنها را در این حالت خلاصه کرد که نیروی کار باید بهصورت یک مولفه انسانی مورد توجه قرار گیرد و هدف محوری مدیریت منابع انسانی جلب تعاون و یکپارچه کردن علایق سازمان و کارکنان آن است. برای دستیابی به این اهداف مهمترین فعالان سرمایهداری رفاه، بازارهای گسترده داخلی نیروی کار به وجود آوردند و جنبش سرمایهداری رفاه، و برنامههای نمایندگی کارکنان شکل گرفتند. این برنامهها اولین نمونههای مدیریت مشارکتی و مشارکت کارکنان در سازمان بودند. بسیاری از فعالیتهای خاص استخدامی در این سازمانها تاکتیکی بودند و توسط مدیران ردههای پایین اداره میشدند. طراحی جامع و ماموریت این برنامههای مدیریت منابع انسانی توسط بالاترین سطوح مدیریتی سازمان که اهداف استراتژیک را در ذهن داشتند مدیریت میشد. در حقیقت یک نیاز به اتخاذ رویکرد استراتژیک در مدیریت منابع انسانی، در دهه 1920 به شدت مورد اشاره قرار میگرفت. به عنوان مثال در اولین مقالهای که در Harvard business review در زمینه مدیریت منابع انسانی چاپ شد و عنوان مدیریت روابط صنعتی داشت، نویسنده به خوانندگان میگوید: با اینحال وقتی ما از تاکتیک عبور میکنیم و به سوال مرتبط با استراتژیهای کلان میرسیم، مدیریت روابط صنعتی بهشدت اثرگذار است و نباید آنرا فقط در یک بخش خاص محدو دکرد... مدیریت روابط صنعتی با موضوعاتی در ارتباط است که بر همه بخشهای سازمان حاکم هستند ... و باید با عنوان یک ابزار انسجامبخش نه جداکننده در کلیت سازمان مورد توجه قرار گیرد.
اقدامات مدیریت منابع انسانی در امریکا صرفاً در سازمانهای بزرگ در دهه 1920 رشد نکرد، بلکه در زیرساختهای پشتیبان ازقبیل روزنامهها، موسسات، شرکتهای مشاورهای، آموزش دانشگاهی و برنامههای پژوهشی نیز مورد توجه قرار گرفت. پس از راهاندازی انجمن روابط صنعتی امریکا، سازمان و موسسه جدید بهنام «انجمن ملی پرسنل امریکا» نیز بنیان نهاده شد. این انجمن در آینده تبدیل به «انجمن مدیریت امریکا» شد. همچنین در سال 1922 فدراسیون پژوهش پرسنلی که به دنبال ترویج فعالیتهای دانشگاهی و پژوهشهای صنعتی در زمینه منابع انسانی بود، شروع به انتشار نشریه پژوهش در پرسنل کرد. در سال 1926 جان راک فلر منابع مالی مشخصی را برای راهانداری اولین سازمان پژوهشی گسترده و غیرانتفاعی مدیریت منابع انسانی بهنام «مشاوران روابط صنعتی» انجام داد. در دنیای دانشگاهی اولین کتاب درسی مدیریت پرسنلی در 1920 نوشته شد که عنوان آن «اداره پرسنل» توسط متاکالز بود و پس از آن به سرعت کتابهای دیگری به تحریر درآمد. در سال 1920 دانشگاه ویسکانسین اولین دانشگاهی بود که در حوزه روابط صنعتی دورههای آموزشی ارائه میداد (این دورههای شامل دروسی درزمینه مدیریت پرسنلی، قوانین نیروی کار، حکمرانی صنعتی و بیکای بود) و در سال 1922 راک فلر منابعی را به دانشگاه پرینستون اختصاص داد تا یک بخش روابط صنعتی راهاندازی کند. این بخش اولین بخش دانشگاهی در دانشگاههای امریکا بود که صرفاً خود را وقف پژوهش در زمینه فعالیتهای مدیریت منابع انسانی در صنعت کرده بود. در طول دهه 1920 تعدادی از دانشگاههای کسبوکار دروههایی را در زمینه مدیریت پرسنلی ارائه کردند. اقتصاددانان نهادی بازار کار، مهمترین پژوهشگران و مدرسان در زمینه مدیریت نیروی کار بودند اما در این مجموعه گروه کوچکی از روانشناسان صنعتی و متخصصان امور تجاری نیز فعال بودند.
توسعه مدیریت منابع انسانی در دیگر کشورها در طول دهه 1920 کندتر بود و به نوعی به صورت بخشبخش دنبال میشد و از نگاه راهبردی نیز بیبهره بود. صنعتیسازی به عنوان مثال کمتر توسعه یافته بود یا صرفاً در کارگاههای کوچکتری نسبت به امریکا، در سایر کشورها دنبال میشد. به عنوان مثال استرالیا یک نمونه واضح در این زمینه است. در میانههای دهه 1920 در کل کشور استرالیا 6 نفر مسئول امور رفاهی وجود داشتند و تنها در طول دوره جنگ جهانی که تولید افزایش پیدا کرد، واحدهای مدیریت نیروی کار شروع به پدیدار شدن کردند. حتی در کشورهایی با صنایع بزرگ، مدیریت منابع انسانی باز هم از امریکا عقبتر بود. برخی از صاحبنظران تخمین زدهاند که توسعه مدیریت نیروی کار در انگلستان در اوایل 1920 حداقل 5 سال عقبتر از امریکا بود. در این زمینه پژوهش انجام شده توسط فلدروس نیز جالب است. او که یک مدیر امور رفاهی آلمانی است، بیان میدارد که: کار رفاه در هلند بهنظر من نسبت به دیگر کشورها در شرایطی متحول قرار گرفته است. من این احساس را دارم که این حوزه کاملاً برای تعیین مسیر خود چشم به امریکا دارد. به شکل مشابه هارولد داتلر انگلیسی نیز چنین چیزی را مشاهده کرده است. او میگوید: ادبیات امریکایی در زمینه روابط صنعتی از همه دنیا روی همدیگر بیشتر است.
البته باید اذعان کرد که پیشرفتهایی در زمینه مدیریت منابع انسانی در حوزههای عمل و پژوهش در خارج از امریکا نیز در 1920 رخ داده است. پژوهشگران صنعتی و دانشگاهی آلمانی به عنوان مثال حوزه جدید را بهنام دانش کار آغاز کرده بودند که به بررسی موضوعاتی مانند ارگونومیک، خستگی، و رضایت شغلی میپرداخت. پس از امریکا، آلمان فعالترین بخش جهان در زمینه کار بر روی روانشناسی صنعتی بود و به حوزه جامعهشناسی صنعتی نیز توجه داشت. در انگلستان کار کمی در زمینه مدیریت نیروی کار یا روانشناسی صنعتی و جامعهشناسی صنعتی در دانشگاهها در طول 1920 انجام شد. بخشی از این به واسطه علاقه انگلیسیها به حوزه مدیریت علمی بود. برنز بیان میدارد که دانشگاهیان انگلیسی یک سوگیری ایدئولوژیک بر ضدّ کسبوکار داشتند و بر ضدّ مطالعاتی که به کسبوکار میپرداخت. برخی از آموزشهای شغلی و پژوهشهای کاربردی در حوزه مدیریت نیروی کار حمایت مالی میشدند با اینحال اینکار توسط حکومت و در قالب موسسه کار رفاه و مدارس فنی انجام میشد. یکی از عوامل مهمی که توسعه مدیریت منابع انسانی را در انگلستان و حتی در کل اروپا محدود میکرد این حقیقت بود که این کشورها از امریکا پیشرفتهتر بودند و در حوزههایی مانند قانونگذاری نیروی کار، برنامههای تامیناجتماعی و مسائل مرتبط با اتحادیههای کارگری اقدامات مختلفی را انجام داده بودند. این امر فرصت و انگیزه برای کارفرمایان اروپایی در زمینه داشتن رویکردی خاص و استراتژیک به مدیریت نیروی کار را کاهش میداد.
شاید کشوری که خارج از امریکا بیشترین توسعه در زمینه مدیریت نیروی کار را به چشم دیده باشد، ژاپن باشد. ژاپن یکی از اولین کشورهایی بود که با علاقه رویکرد مدیریت علمی تیلور را پذیرفت و سپس این امر در انگلستان، فرانسه، آلمان پذیرفته شد و شروع به اجرایی شدن گردید. در دهه 1920 تعدادی از کارفرمایان و حکومت شروع به پشتیبانی مالی از گروههای کسبوکار ژاپنی کردند که امریکا را مورد بازدید قرار میدادند تا فعالیتهای صنعتی امریکا را مورد بررسی قرار دهند و برخی از عناصر آنرا وارد کشور خود کنند. از جمله این عناصر پروژههای رفاه بود. یک مجموعه از دانشگاهیان، مدیران کسبوکار، مقامات رسمی دولتی که به کیوتوکای نامیده میشدند (جامعه تعاون همگون)، شکل گرفت تا فعالیتهای روابط صنعتی را بهبود دهد و در این دوره اولین مشاوران مدیریت نیروی کار پدیدار شدند. شرکتهای ژاپنی شروع به توسعه ILMها کردند و بخشهای مدیریت پرسنلی یا مدیر روابط صنعتی را ایجاد کردند. سپس آنها فعالیتهای زیادی در حوزه مدیریت منابع انسانی از قبیل برنامههای استخدام، آزمونهای استخدامی، برنامههای پاداش، برنامههای ارزیابی شغلی و کمیتههای محل کار را شکل دادند. این فعالیتها همچنین توسط شرکتهای امریکایی که در ژاپن شعبه داشتند، ترویج میشود.
یک رویداد قابل توجه در تاریخ مدیریت منابع انسانی، برگزاری اولین کنفرانس بینالمللی مدیریت منابع انسانی بود. این کنفرانس که در هلند در سال 1925 برقرار شد، با عنوان کنگره بینالمللی رفاه صنعتی نامیده شد. این کنفرانس هفت روز طول کشید و گزارشهای دسته اولی در زمینه جنبش رفاهی و پرسنلی در 22 کشور را ارائه داد. افرادی که سازماندهی کنفرانس را بر عهده داشتند، تصمیم گرفتند که این کنفرانس را کنفرانس امور رفاعی بنامند، چون این عنوان در انگلستان و کشورهای تحت سیطره انگلستان (هند، آفریقای جنوبی و ...) رایج بود اما واژه پرسنل را در پرانتز قرار داند تا به تغییری که در استفاده از واژگان در امریکا درحال رخ دادن بود نیز توجه کرده باشند. پیشجلسات کنفرانس توضیح دادند که واژه امور رفاهی که در معنای کلی استفاده شده بود، تا فعالیتهای مدیریت پرسنلی را نیز دربربگیرد. اما استفاده از آن این تاکید را نشان میداد تاکید کنفرانس بر جنبههای اجتماعی بحث قرار داد. این افراد ادامه دادند که واژه پرسنل، آنگونه که در امریکا مورد استفاده قرار میگیرد، بخشی از مدیریت به حساب میآید و مدیریت کارکنان حوزه پرسنلی فقط افرادی که در آن بخش کار میکنند نیستند، بلکه هرکسی که به سرپرستی کارکنان میپردازد، از کارشناس کارگاه تا رئیس جمهور را دربرمیگیرد. چندین سال بعد، این انجمن کلاً واژگان پرسنل و رفاهی را رها کرد و واژه انجمن بینالمللی روابط صنعتی را برگزید.
- ۹۳/۰۷/۰۸