تدقیق

عن الرسول صلی الله علیه و آله: لیس القرآن بالتلاوة ولا العلم بالروایة ولکن القرآن بالهدایة والعلم بالدرایة

تدقیق

عن الرسول صلی الله علیه و آله: لیس القرآن بالتلاوة ولا العلم بالروایة ولکن القرآن بالهدایة والعلم بالدرایة

تدقیق به معنای دقیق نمودن موضوع مورد بررسی است. این نام را برای این وبلاگ برگزیده‌ام، زیرا فکر می‌کنم مهمترین چیزی که این روزها در دانش مدیریت به آن نیاز داریم، تدقیق دانسته‌ها است. ما چیزهای زیادی را در طول سالیان متمادی در حوزه مدیریت آموخته‌ایم. الان وقت آن است که به جای افزودن بدون توقف به این انبان دانش، نگاهی به عقب بیاندازیم، خطاهایمان را بشناسیم، نواقصمان را تکمیل کنیم و مهملاتی که به اشتباه در بین دانسته‌های ما جای گرفته‌اند را پاک کنیم.

سامانه مشابهت یاب متون سمیم نور

۴ مطلب با موضوع «چشم‌انداز» ثبت شده است

۲۳
مرداد

دیشب در حال مطالعه اجمالی کتاب رفتار اداری سایمون بودم که به متن زیر در مورد چشم‌انداز برخورد کردم. احساس کردم می‌تونه تکمیل کننده بحث‌های قبلی در مورد چشم‌انداز باشه. به همین خاطر اینجا میارمش:

این روزها چیزهای زیادی در مورد نیاز به داشتن بیانیه ماموریت یا بیانیه چشم انداز در سازمان‌ها می‌شنویم. بسیاری از بیانیه‌هایی که در پاسخ به این نیاز فرضی ایجاد شده‌اند چیزی بیش از گزاره‌هایی کلی نیستند. اعلان اینکه شرکت به دنبال تولید محصولات با کیفیت است، به مشتریان آن چیزی را که نیاز دارند و می‌خواهند ارائه می‌دهد، با کارکنان خود به شکل منصفانه و با بخشندگی رفتار می‌کند و بیشترین بازده ممکن را برای سهامداران ایجاد می‌کند احتمالا هیچ اثر قابل توجهی بر تصمیم‌گیری یا دیگر رفتارهای شرکت ندارد. علایقی که در این گزاره‌های ابراز می‌شود قابل ستایش هستند اما حتی اشاره‌ گذرایی به اینکه چه کاری باید انجام شود ندارند.

اما بدبینی در مورد اثربخشی گزاره‌های کلیشه‌ای نباید باعث شود که اهمیت به اشتراک‌گذاری اهداف سازمان توسط مدیران و سایر کارکنان را فراموش کنیم: [انجام این کار] در مورد نقاط قوت خاص و مزیت نسبی می‌تواند در راستای تثبیت و حفظ یک بخش حاص از بازار به کار گرفته شود و سبک و استراتژی‌ها را به بهترین شکل برای بهره‌برداری و تقویت این قوت‌ها و مزیت‌ها طراحی کرد.در فصل اول کتاب از واژه ارائه استفاده کردم تا در مورد روش‌هایی صحبت کنم که سازمان با استفاده از آنها خود را معرفی و توصیف می‌کند. یافتن یک ارائه مناسب اهمیت زیادی در دستیابی به همکاری اثربخش در در سازمان‌های جدید و در حال رشد دارد و این اطمینان را ایجاد می‌کند که چنین ارائه‌ای درک و پس از آن وارد گفتمان سازمان می‌شود تا اینکه به فرآیند تصمیم‌گیری سازمان نفوذ کند و از این‌رو یکی از مهمترین نقش‌هایی است که یک رهبر باید در سازمان ایفا کند.

هربرت سایمون

رفتار اداری، صفحه 332

1997

البته تعریف سایمون از مفهوم استراتژی در تعریف مورد اشاره محدودی قرار گرفته که نمی‌خواهم الان وارد آن شوم. فقط اینکه همانگونه که همواره تاکید کرده‌ام، چشم‌انداز از این منظر هم باید بعد از تدوین استراتژی طراحی شود نه اینکه مبنایی برای تدوین استراتژی باشد.

  • محمد مهدی علی‌شیری
۰۶
آذر

این مطلب به پیشنهاد دوستان سوره نوشته شد و در سایت آن مجله منتشر شد. در اینجا، متن اصلی را خدمت شما ارائه می‌دهم:

 

چشم‌انداز از جمله موضوعات مرتبط با مدیریت استراتژیک است که در سال‌های اخیر به شکل جدی مورد توجه مدیران و فعالان در عرصه‌های مختلف قرار گرفته است. از چشم‌انداز بیست ساله برای کشور شروع کنید، با یک بررسی کوچک به وزارتخانه‌هایی می‌رسید که چشم‌انداز دارند، بعد با سازمان‌های بزرگ اقتصادی روبرو می‌شوید و این سیر تا امام‌زاده‌ها و مساجد هم ادامه پیدا می‌کند. فکر می‌کنم بررسی این موضوع که چرا چشم‌انداز تا این حد با ذائقه ما ایرانی‌ها جور شده است به خودی خود موضوعی قابل مطالعه است. اما واجبتر از چنین مطالعه‌ای، بررسی واقعیت‌های پیرامون مفهوم چشم‌انداز است. واقعیت‌هایی که پشت پرده بزرگی از تبلیغات پنهان شده‌اند. در این نوشتار، چند سوال کلیدی در زمینه چشم‌انداز را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 

آیا تدوین آینده مطلوب، جزء طبیعی، بدیهی و عقلانی هر برنامه‌ریزی است؟

یکی از جملاتی که حتما شما هم آن را شنیده‌اید، این است که برای انجام هر فعالیتی، شما باید نقطه ابتدا و انتها را بشناسید و چشم‌اندازی از جایی که می‌خواهید به آن برسید داشته باشید. پس واضح است که برنامه‌ریزی بدون اینکه بدانیم وضع مطلوب ما کجاست کاری بیهوده است. با همین استدلال ساده، همه می‌پذیریم که در ابتدای هر فرآیند برنامه‌ریزی باید وضع مطلوب را شناسایی کرد و برنامه را برای حرکت به سمت آن نوشت. این استدلال چند نقطه ضعف ساده دارد که معمولا به آنها اشاره نمی‌شود:

·        ما معمولا تصور مشخصی از آینده‌ای که چشم‌انداز می‌خواهد در آن واقع شود نداریم، یا این آینده را مثل امروز فرض می‌کنیم که خودمان هم می‌دانیم اشتباه است یا آن را پیش‌بینی می‌کنیم که تقریبا امروزه همگان پذیرفته‌اند حتی نمی‌توانند روی پیش‌بینی‌های پنج ساله حساب باز کنند. در دوره‌ای که پیش‌بینی‌های 1 ساله با چالش جدی مواجه می‌شوند و معمولا در پایان سال مجبور به اصلاح آنها هستیم، صحبت کردن از پیش‌بینی میان‌مدت و بلند مدت شجاعت زیادی می‌خواهد.

·        اگر کتب نظریه‌پردازان اصلی مدیریت استراتژیک که عمده نظریات برنامه‌ریزی از نظرات آنها نشات گرفته است را مطالعه کنیم، تقریبا هیچ جایگاه مشخصی برای تدوین چشم‌انداز نخواهیم یافت. نهایتا می‌توانیم اشاراتی  در مورد لزوم در نظر گرفتن ارزش‌های ذینفعان در برنامه‌ریزی‌ها پیدا کنیم. در مقابل امروزه نظریات مبتنی بر مسئله، نه مبتنی بر آینده هستند که حرف اول را در نظام‌های برنامه‌ریزی می‌زنند. پس چگونه می‌توانیم ادعا کنیم که تدوین آینده مطلوب که آن را در چارچوب چشم‌انداز بازتعریف می‌کنیم، جزء بدیهی تدوین برنامه‌ها است؟

·        بررسی تجربه شرکت‌های بزرگ نشان می‌دهد که در اکثر آنها، چیزی به نام چشم‌انداز تعریف نشده بوده است و برنامه‌ریزی مراحل دیگری را طی کرده است.

·        اصولا تا به حال روش‌شناسی علمی و مورد قبولی برای تبدیل محتوای چشم‌انداز به سطوح دیگر در برنامه‌های استراتژیک طراحی نشده است. پس چگونه ادعا می‌کنیم که تدوین چشم‌انداز مرحله اول تدوین برنامه‌ها است در حالیکه چشم‌انداز از سایر حوزه‌های تدوین استراتژی منقطع است. اصولا مبانی تحلیلی برنامه‌ریزی استراتژیک سازمان‌ها از حوزه‌های اقتصاد و مهندسی اخذ شده است اما چشم‌انداز کاملا مبانی رفتاری دارد که از این حوزه‌ها منفک و متفاوت است.

 

آیا مطالعات دانشگاهی بیانگر لزوم و اثرات مثبت تدوین چشم‌انداز در سازمان‌ها هستند؟

بررسی اجمالی مطالعات انجام شده در زمینه وجود رابطه معنادار بین داشتن چشم‌انداز و موفقیت سازمان نشان می‌دهد که اگر نگوییم وزنه عدم وجود شواهد قانع کننده سنگین‌تر است، باید بپذیریم که جمع‌بندی مطالعات انجام شده نمی‌تواند اثر مثبت تدوین چشم‌انداز بر موفقیت سازمان را تایید نماید.

 

فارغ از موارد فوق، چه اشکالی دارد که سازمان چشم‌انداز داشته باشد؟

داشتن چشم‌انداز برای سازمان‌ها عیب نیست. در حقیقت چشم‌انداز یکی از ابزارهای رهبری در سازمان‌ها است که باعث می‌شود کارکنان سازمان حول یک محور واحد جمع شوند. اما نباید جایگاه آن را اشتباه گرفت و آن را از کارویژه رهبری به کارویژه برنامه‌ریزی منتقل کرد. چنین اشتباهی، تداعیات خاص خود را به دنبال خواهد داشت. مهمترین مشکل، برنامه‌ریزی مبتنی بر آینده مطلوب به جای برنامه‌ریزی مبتنی بر تقویت و توسعه جایگاه است. معمولا برنامه‌ریزی مبتنی بر آینده مطلوب، منجر به این می‌شود که سازمان‌ها، فارغ از مسائل و نقاط ضعفی که با آنها مواجه هستند، ابتدا آینده مطلوبی را طراحی می‌کنند و بعد از خود می‌پرسند که چگونه می‌توانند به آنجا برسند. معمولا در این مسیر نقاط ضعف و تهدیدها برطرف نمی‌شود و صرفا دستیابی به شاخص‌های موفقیت در کسب اهداف آینده محور است که مرجع ارزیابی قرار می‌گیرد. معمولا این سازمان‌ها، نه به آینده مطلوب خود می‌رسند و نه وضع موجود بهتری پیدا می‌کنند. در حقیقت این مسیری گمراه کننده برای سازمان‌ها است و این است که نگرانی ایجاد می‌کند.

برای روشن‌تر شدن فضا باید از مثالی استفاده کنم. آیا فکر می‌کنید که یک بازیکن شطرنج در هنگام آغاز بازی برای خود چشم‌اندازی تعریف کرده است؟ حالا مسابقاتی را در ذهنتان تصور کنید که اساتید شطرنج با جمع زیادی از رقبا برگزار می‌کنند. واقعا وجود این همه چشم‌انداز امکان‌پذیر است؟ مطالعات گسترده انجام شده در این حوزه نشان می‌دهد که اساتید شطرنج، معمولا آینده مشخصی را برای خود طراحی نمی‌کنند تا برای دستیابی به آن تلاش کنند. در عوض، آنها مستمرا در حال ارزیابی جایگاه خود در رقابت هستند و هر جا نقطه ضعفی را احساس کنند سعی می‌کنند آن را پوشش دهند تا از آنجا ضربه نخورند و هر جا فرصتی ببینند سعی می‌کنند با استفاده از آن، جایگاه خود را در بازی تقویت کنند. مشاهدات ما و تجربیات جهانی، وجود چنین روندی را در بازار کسب و کار نیز تایید می‌کند.

دومین آسیب جدی که در اکثر سازمان‌های تدوین کننده چشم‌انداز به چشم می‌خورد، چیزی است که به اختصار آن را تلاش برای اول بودن می‌نامیم. احتمالا در اکثر چشم‌اندازها دیده‌اید که سازمان تدوین کننده چشم‌انداز می‌خواهد سازمان اول یا دوم در حوزه خود باشد. تلاش برای اول بودن باعث می‌شود تا سازمان‌ها به جای اینکه به دنبال یافتن جایگاه‌هایی با بازده بیشتر باشند، برای کسب سود، به رقابت شدیدتر و تقلید گسترده‌تر از هم روی آورند که باعث تخریب بازار و سودآوری همه آنها خواهد شد. این در حالی است که الزاما اول بودن در بازار به معنای سودآوری بیشتر نیست که سازمان‌ها بخواهند این همه برای آن تلاش کنند. به جای آن به سازمان‌ها توصیه می‌شود به جای اینکه به فکر اول شدن در یک بازار باشند، به فکر حضور در یک بازار با بازده بیشتر و رقیب کمتر باشند و اصطلاحا نمودار عرضه و تقاضا را جابجا کنند. تلاش برای اول بودن، پیامد مستقیم تدوین چشم‌انداز در اکثر سازمان‌ها است.

 

اگر این همه انتقاد بر مفهوم چشم‌انداز وارد است، چرا استفاده از آن این همه زیاد است؟

دلایل فراوانی برای این امر وجود دارد:

1.       منطق اشتباه لزوم اول شدن در بازار

2.       ایجاد فرصت بهره‌گیری از کلمات زیبا و پر طمطراق که باعث بهبود وجهه سازمان می‌شود

3.       ایجاد فرصت برای مخفی کردن چالش‌های پیش روی سازمان و دل خوش کردن به آینده مطلوب

4.       اشتباه گرفتن اهداف با استراتژی‌ها

5.       راحت بودن تدوین چشم‌انداز و عدم احتیاج به تحلیل‌های عمیق فنی و اقتصادی (بسیاری از چشم‌اندازها در جلسات دورهمی قابل تدوین هستند و روش‌شناسی مشخصی برای تدوین آنها وجود ندارد)

6.       الگوهای رایج مدیریت استراتژیک: این الگوها که معمولا در کتب درسی دانشگاه‌ها ارائه می‌شوند (که در ایران با ترجمه کتاب فرد آر دیوید مشهور شده‌اند) و نوعا مبنای علمی دقیقی هم ندارند، اینگونه به خوانندگان خود القا می‌کنند که تدوین راهبردهای سازمان کاری ساده است که با طی مراحل بیان‌شده در کتاب به راحتی قابل انجام است. چشم‌انداز یکی از اجزای همیشگی این مدل‌ها است. این در حالی است که این مدل‌ها اولا از جهات مختلف قابل نقد هستند و از نظر علمی انتقادات جدی به آنها وارد است.

7.       نظریاتی که بیان می‌کنند صرف وجود چشم‌انداز می‌تواند موجب ایجاد انگیزه مثبت و موفقیت سازمان‌ها شود (بیان شد که از نظر تجربی این امر رد شده است)

 

اگر فایده تدوین چشم‌انداز در سازمان‌های اقتصادی را نفی می‌کنیم، آیا در سازمان‌های غیر اقتصادی هم چنین ایرادهایی بر تدوین چشم‌انداز وارد است؟

پاسخ من به این سوال کمی ریشه‌ای‌تر است. از ابتدای این نوشتار مشخص کرده‌ام که منظور من از تدوین استراتژی، انجام فعالیتی تحلیلی است که مبتنی بر مبانی اقتصاد خرد صورت می‌گیرد و سازمان‌ها را به انتخاب بهتر در محیط قادر می‌سازد. تقریبا هر جا اثری از تحلیل در فضای مدیریت استراتژیک مشاهده کنیم ریشه‌ای اقتصادی به دنبال خود دارد. از این‌رو، استفاده از این ابزارها در سازمان‌های غیر اقتصادی محل شک فراوان است.

از سوی دیگر، مشابه سازمان‌های اقتصادی، بهره‌گیری از چشم‌انداز در همه سازمان‌ها، اگر در معنای رهبری آن صورت گیرد امری بلااشکال و حتی مفید است اما اگر قرار است چشم‌انداز مبنای تصمیم‌سازی در سایر سطوح باشد، امری اشتباه است.

 

آیا انتقادی به تدوین چشم‌انداز در سطح ملی وجود دارد؟

اگرچه به این امر اعتقاد دارم که وقتی یک سند سیاستی در کشور ابلاغ می‌گردد، تبعیت آن برای همه لازم است و از این‌رو تلاش برای تحقق چشم‌انداز بیست‌ساله را جزء ماموریت‌های همه دلبستگان به نظام می‌دانم، اما از جهت بسته‌نشدن باب نقد علمی در راستای بهبود سیاست‌های آتی و با توجه به اینکه تدوین چشم‌انداز بیست‌ساله باعث مشروعیت بخشی و توجیه تدوین چشم‌انداز شده است نکاتی را معروض می‌دارم:

·        مبانی مدیریت استراتژیک در سطح بنگاه‌ها را اقتصاد خرد و اقتصاد بنگاه‌های صنعتی شکل داده است و توجیهی برای بهره‌برداری از آنها در سطح ملی وجود ندارد.

·        نظریات موجود در حوزه خط مشی‌گذاری اشاره مستقیمی به بهره‌گیری از چشم‌انداز در برنامه‌ریزی‌ها ندارند.

·        با توجه به ماهیت رفتاری چشم‌انداز، امکان تلفیق آن به عنوان سند بالادستی با سایر برنامه‌های ملی وجود ندارد و نباید آن را ملاک ارزیابی توفیق یا عدم توفیق برنامه‌ها قرار داد.

·        حتی اگر همه انتقادات فوق به چشم‌انداز را نیز ندید بگیریم، نباید فراموش کرد که ماهیت خط مشی گذاری در مدیریت دولتی ماهیتی متکثر است که بر تعامل گسترده با گروه‌های مختلف ذینفعان استوار است، از این‌رو، قطعا ساز و کارهای تدوین چشم‌انداز در سطح ملی باید تفاوت قابل ملاحظه‌ای با سطح سازمانی که مالکیت سازمان نقش ذینفع اصلی را بازی می‌کند  داشته باشد که چنین چیزی در ادبیات علمی تعریف نشده است.

  • محمد مهدی علی‌شیری
۲۱
فروردين

اکثر ما مدل تدوین استراتژی دیوید را دیده‌ایم. مدلی که در ابتدای آن با تعیین ماموریت مواجه هستیم. تعیین رسالت اولین بخش از فرآیندهای رایج مشاوره مدیریت استراتژیک را تشکیل می‌دهد و وقت و تاکید فراوانی بر آنها صورت می‌گیرد.



 حال بیایید به شکل خلاصه این نکته را بررسی کنیم که کدام‌یک از نظریه‌پردازان اصلی مدیریت استراتژیک (با رویکرد تجویزی) بر روی چشم‌انداز تاکید کرده‌اند. افرادی که در این پست بررسی می‌شوند عبارتند از:

1.       اندروز

مینتزبرگ در کتاب استراتژی سفری مدل زیر را به عنوان مدل نمونه اصلی مکتب دیزاین در آثار اندروز معرفی می‌کند.


همانگونه که مشخص است در این مدل کمترین اشاره‌ای به مفهوم چشم‌انداز صورت نگرفته است.

1.       آنسف

برخی از صاحبنظران معتقدند که آنسف یک پدیده خاص در مدیریت استراتژیک است و عملا او را بانی و نفر اصلی در مکتب برنامه‌ریزی می‌دانند.

مدل زیر را از ترجمه کتاب انسف توسط آقای دکتر زندیه نقل می‌کنم.


2.       پورتر

پورتر هم در آثار خود تدوین رسالت و به صورت خاص چشم‌انداز را در تدوین استراتژی به رسمیت نمی‌شناسد و اشاره‌ای به آن نمی‌کند.

اگرچه مینتزبرگ در کتاب استراتژی سفری به مدلی اشاره می‌کند که بر نقش ارزش‌های مدیران در شکل‌دهی به استراتژی تاکید دارد، اما باز هم در اینجا صحبتی از چشم‌انداز نمی‌شود.


اینها نظریه‌پردازان اصلی هستند که مدیریت استراتژیک روی دیدگاه‌های آنها بنا شده است. همانگونه که دیدیم هیچکدام از آنها جایگاهی برای استراتژی در تدوین استراتژی قائل نیستند.





  • محمد مهدی علی‌شیری
۲۸
اسفند

چشم‌انداز از جمله مفاهیمی است که مدت‌ها است در ادبیات مدیریت استراتژیک جایگاهی برای خود پیدا کرده است و هنگامی که اکثر کتاب‌های آموزشی این حوزه را باز می‌کنیم، با آن مواجه می‌شویم. در حقیقت، چشم‌انداز نویسی یکی از جذاب‌ترین مراحل تدوین جهت‌گیری‌های کلان برای سازمان‌ها است. جالب اینجا است که بر خلاف بسیاری از مفاهیم مدیریت، ظاهرا چشم‌انداز نوشتن، مخالف چندانی در جامعه علمی ندارد. در عین حال، تابحال شده از خودتان بپرسید که دلیل علمی پشت سر چشم‌انداز نوشتن چیست؟ کدام متفکرین ما را ترغیب به چشم‌انداز نوشتن می‌کنند؟ یا اینکه حلقه وصل چشم‌انداز با بقیه اجزای مدیریت استراتژیک چیست؟

ما هیچکدام از سوالات بالا را از خودمان نمی‌پرسیم، اما چرا؟ به یک دلیل خیلی ساده، چشم‌انداز از سنخ مفاهیمی است که وقتی توضیح آن را می‌خوانیم احساس می‌کنیم با موضوعی بدیهی مواجه شده‌ایم: خب معلوم است که کسی که می‌خواهد مسیر حرکت خود را مشخص کند باید بداند که به سمت کدام افق باید در حرکت باشد! به همین راحتی.

من نام این تیپ پدیده‌ها را بدیهی نما می‌گذارم. منظورم بدیهی فلسفی نیست، بلکه پدیده‌هایی مورد توجه است که می‌توانیم با اندکی تامل در مورد آنها برایشان منطق بتراشیم و معمولا اکثر افراد در تراشیدن منطق پشت سر این پدیده‌ها موفق هستند. زمانی متوجه می‌شویم که با یک بدیهی نما مواجه بوده‌ایم که یا عمق بیشتری از آن را بدانیم یا اینکه با نظریات مخالف آن آشنا شویم. در هر صورت باید همیشه نسبت به بدیهی‌انگاری در مورد موضوعات علوم انسانی با هشیاری و بدبینی نگاه کنیم. بدیهی‌نماها پیامدهای ناگوار وحشتناکی برای تحلیل‌های ما به دنبال دارند و معمولا ما را تا حد زیادی از مسیر صحیح منحرف می‌کنند. این همان بلایی است که بکارگیری چشم‌انداز در فرآیند مدیریت استراتژیک بر سر این حوزه غنی و به شدت تحلیلی آورده است. بیایید به عنوان نمونه مفهوم چشم‌انداز را مورد مطالعه جدی‌تری قرار دهیم.

در اینجا من از تبیین مفهوم چشم‌انداز، ویژگی‌های چشم‌انداز و ... خودداری می‌کنم. اینها را می‌توانید در اکثر کتاب‌های رایج مدیریت استراتژیک جستجو کنید. در عوض سعی می‌کنم از سویی ریشه‌های شکل‌گیری مفهوم چشم‌انداز را مورد بررسی قرار دهم، به منطق پشت سر آن حمله کنم و شواهد مرتبط با آن را مورد بررسی قرار دهم. در این مسیر نظم مشخصی را مشاهده نخواهید کرد بلکه بررسی‌های کوتاه اما مرتبط با موضوع در پیش روی شما قرار خواهد گرفت.

  • محمد مهدی علی‌شیری