این مطلب به پیشنهاد دوستان سوره نوشته شد و در سایت آن مجله منتشر شد. در
اینجا، متن اصلی را خدمت شما ارائه میدهم:
چشمانداز از جمله موضوعات مرتبط با مدیریت استراتژیک است که در سالهای اخیر
به شکل جدی مورد توجه مدیران و فعالان در عرصههای مختلف قرار گرفته است. از چشمانداز
بیست ساله برای کشور شروع کنید، با یک بررسی کوچک به وزارتخانههایی میرسید که
چشمانداز دارند، بعد با سازمانهای بزرگ اقتصادی روبرو میشوید و این سیر تا امامزادهها
و مساجد هم ادامه پیدا میکند. فکر میکنم بررسی این موضوع که چرا چشمانداز تا
این حد با ذائقه ما ایرانیها جور شده است به خودی خود موضوعی قابل مطالعه است.
اما واجبتر از چنین مطالعهای، بررسی واقعیتهای پیرامون مفهوم چشمانداز است.
واقعیتهایی که پشت پرده بزرگی از تبلیغات پنهان شدهاند. در این نوشتار، چند سوال
کلیدی در زمینه چشمانداز را مورد بررسی قرار میدهیم.
آیا تدوین آینده مطلوب، جزء
طبیعی، بدیهی و عقلانی هر برنامهریزی است؟
یکی از جملاتی که حتما شما هم آن را شنیدهاید، این است که برای انجام هر
فعالیتی، شما باید نقطه ابتدا و انتها را بشناسید و چشماندازی از جایی که میخواهید
به آن برسید داشته باشید. پس واضح است که برنامهریزی بدون اینکه بدانیم وضع مطلوب
ما کجاست کاری بیهوده است. با همین استدلال ساده، همه میپذیریم که در ابتدای هر
فرآیند برنامهریزی باید وضع مطلوب را شناسایی کرد و برنامه را برای حرکت به سمت
آن نوشت. این استدلال چند نقطه ضعف ساده دارد که معمولا به آنها اشاره نمیشود:
·
ما معمولا تصور
مشخصی از آیندهای که چشمانداز میخواهد در آن واقع شود نداریم، یا این آینده را
مثل امروز فرض میکنیم که خودمان هم میدانیم اشتباه است یا آن را پیشبینی میکنیم
که تقریبا امروزه همگان پذیرفتهاند حتی نمیتوانند روی پیشبینیهای پنج ساله
حساب باز کنند. در دورهای که پیشبینیهای 1 ساله با چالش جدی مواجه میشوند و
معمولا در پایان سال مجبور به اصلاح آنها هستیم، صحبت کردن از پیشبینی میانمدت و
بلند مدت شجاعت زیادی میخواهد.
·
اگر کتب نظریهپردازان
اصلی مدیریت استراتژیک که عمده نظریات برنامهریزی از نظرات آنها نشات گرفته
است را مطالعه کنیم، تقریبا هیچ جایگاه مشخصی برای تدوین چشمانداز نخواهیم یافت.
نهایتا میتوانیم اشاراتی در مورد لزوم در
نظر گرفتن ارزشهای ذینفعان در برنامهریزیها پیدا کنیم. در مقابل امروزه نظریات
مبتنی بر مسئله، نه مبتنی بر آینده هستند که حرف اول را در نظامهای برنامهریزی
میزنند. پس چگونه میتوانیم ادعا کنیم که تدوین آینده مطلوب که آن را در چارچوب
چشمانداز بازتعریف میکنیم، جزء بدیهی تدوین برنامهها است؟
·
بررسی تجربه شرکتهای
بزرگ نشان میدهد که در اکثر آنها، چیزی به نام چشمانداز تعریف نشده بوده است و
برنامهریزی مراحل دیگری را طی کرده است.
·
اصولا تا به حال روششناسی
علمی و مورد قبولی برای تبدیل محتوای چشمانداز به سطوح دیگر در برنامههای
استراتژیک طراحی نشده است. پس چگونه ادعا میکنیم که تدوین چشمانداز مرحله اول
تدوین برنامهها است در حالیکه چشمانداز از سایر حوزههای تدوین استراتژی منقطع
است. اصولا مبانی تحلیلی برنامهریزی استراتژیک سازمانها از حوزههای اقتصاد و
مهندسی اخذ شده است اما چشمانداز کاملا مبانی رفتاری دارد که از این حوزهها منفک
و متفاوت است.
آیا مطالعات دانشگاهی بیانگر لزوم
و اثرات مثبت تدوین چشمانداز در سازمانها هستند؟
بررسی اجمالی مطالعات انجام شده در زمینه وجود رابطه معنادار بین داشتن چشمانداز
و موفقیت سازمان نشان میدهد که اگر نگوییم وزنه عدم وجود شواهد قانع کننده سنگینتر
است، باید بپذیریم که جمعبندی مطالعات انجام شده نمیتواند اثر مثبت تدوین چشمانداز
بر موفقیت سازمان را تایید نماید.
فارغ از موارد فوق، چه اشکالی
دارد که سازمان چشمانداز داشته باشد؟
داشتن چشمانداز برای سازمانها عیب نیست. در حقیقت چشمانداز یکی از ابزارهای
رهبری در سازمانها است که باعث میشود کارکنان سازمان حول یک محور واحد جمع شوند.
اما نباید جایگاه آن را اشتباه گرفت و آن را از کارویژه رهبری به کارویژه برنامهریزی
منتقل کرد. چنین اشتباهی، تداعیات خاص خود را به دنبال خواهد داشت. مهمترین مشکل،
برنامهریزی مبتنی بر آینده مطلوب به جای برنامهریزی مبتنی بر تقویت و توسعه
جایگاه است. معمولا برنامهریزی مبتنی بر آینده مطلوب، منجر به این میشود که
سازمانها، فارغ از مسائل و نقاط ضعفی که با آنها مواجه هستند، ابتدا آینده مطلوبی
را طراحی میکنند و بعد از خود میپرسند که چگونه میتوانند به آنجا برسند. معمولا
در این مسیر نقاط ضعف و تهدیدها برطرف نمیشود و صرفا دستیابی به شاخصهای موفقیت
در کسب اهداف آینده محور است که مرجع ارزیابی قرار میگیرد. معمولا این سازمانها،
نه به آینده مطلوب خود میرسند و نه وضع موجود بهتری پیدا میکنند. در حقیقت این
مسیری گمراه کننده برای سازمانها است و این است که نگرانی ایجاد میکند.
برای روشنتر شدن فضا باید از مثالی استفاده کنم. آیا فکر میکنید که یک
بازیکن شطرنج در هنگام آغاز بازی برای خود چشماندازی تعریف کرده است؟ حالا
مسابقاتی را در ذهنتان تصور کنید که اساتید شطرنج با جمع زیادی از رقبا برگزار میکنند.
واقعا وجود این همه چشمانداز امکانپذیر است؟ مطالعات گسترده انجام شده در این
حوزه نشان میدهد که اساتید شطرنج، معمولا آینده مشخصی را برای خود طراحی نمیکنند
تا برای دستیابی به آن تلاش کنند. در عوض، آنها مستمرا در حال ارزیابی جایگاه خود
در رقابت هستند و هر جا نقطه ضعفی را احساس کنند سعی میکنند آن را پوشش دهند تا
از آنجا ضربه نخورند و هر جا فرصتی ببینند سعی میکنند با استفاده از آن، جایگاه
خود را در بازی تقویت کنند. مشاهدات ما و تجربیات جهانی، وجود چنین روندی را در
بازار کسب و کار نیز تایید میکند.
دومین آسیب جدی که در اکثر سازمانهای تدوین کننده چشمانداز به چشم میخورد،
چیزی است که به اختصار آن را تلاش برای اول بودن مینامیم. احتمالا در اکثر چشماندازها
دیدهاید که سازمان تدوین کننده چشمانداز میخواهد سازمان اول یا دوم در حوزه خود
باشد. تلاش برای اول بودن باعث میشود تا سازمانها به جای اینکه به دنبال یافتن
جایگاههایی با بازده بیشتر باشند، برای کسب سود، به رقابت شدیدتر و تقلید گستردهتر
از هم روی آورند که باعث تخریب بازار و سودآوری همه آنها خواهد شد. این در حالی
است که الزاما اول بودن در بازار به معنای سودآوری بیشتر نیست که سازمانها
بخواهند این همه برای آن تلاش کنند. به جای آن به سازمانها توصیه میشود به جای
اینکه به فکر اول شدن در یک بازار باشند، به فکر حضور در یک بازار با بازده بیشتر
و رقیب کمتر باشند و اصطلاحا نمودار عرضه و تقاضا را جابجا کنند. تلاش برای اول
بودن، پیامد مستقیم تدوین چشمانداز در اکثر سازمانها است.
اگر این همه انتقاد بر مفهوم چشمانداز
وارد است، چرا استفاده از آن این همه زیاد است؟
دلایل فراوانی برای این امر وجود دارد:
1.
منطق اشتباه لزوم
اول شدن در بازار
2.
ایجاد فرصت بهرهگیری
از کلمات زیبا و پر طمطراق که باعث بهبود وجهه سازمان میشود
3.
ایجاد فرصت برای
مخفی کردن چالشهای پیش روی سازمان و دل خوش کردن به آینده مطلوب
4.
اشتباه گرفتن اهداف
با استراتژیها
5.
راحت بودن تدوین چشمانداز
و عدم احتیاج به تحلیلهای عمیق فنی و اقتصادی (بسیاری از چشماندازها در جلسات
دورهمی قابل تدوین هستند و روششناسی مشخصی برای تدوین آنها وجود ندارد)
6.
الگوهای رایج مدیریت
استراتژیک: این الگوها که معمولا در کتب درسی دانشگاهها ارائه میشوند (که در
ایران با ترجمه کتاب فرد آر دیوید مشهور شدهاند) و نوعا مبنای علمی دقیقی هم
ندارند، اینگونه به خوانندگان خود القا میکنند که تدوین راهبردهای سازمان کاری
ساده است که با طی مراحل بیانشده در کتاب به راحتی قابل انجام است. چشمانداز یکی
از اجزای همیشگی این مدلها است. این در حالی است که این مدلها اولا از جهات
مختلف قابل نقد هستند و از نظر علمی انتقادات جدی به آنها وارد است.
7.
نظریاتی که بیان میکنند
صرف وجود چشمانداز میتواند موجب ایجاد انگیزه مثبت و موفقیت سازمانها شود (بیان
شد که از نظر تجربی این امر رد شده است)
اگر فایده تدوین چشمانداز در
سازمانهای اقتصادی را نفی میکنیم، آیا در سازمانهای غیر اقتصادی هم چنین
ایرادهایی بر تدوین چشمانداز وارد است؟
پاسخ من به این سوال کمی ریشهایتر است. از ابتدای این نوشتار مشخص کردهام
که منظور من از تدوین استراتژی، انجام فعالیتی تحلیلی است که مبتنی بر مبانی
اقتصاد خرد صورت میگیرد و سازمانها را به انتخاب بهتر در محیط قادر میسازد.
تقریبا هر جا اثری از تحلیل در فضای مدیریت استراتژیک مشاهده کنیم ریشهای اقتصادی
به دنبال خود دارد. از اینرو، استفاده از این ابزارها در سازمانهای غیر اقتصادی
محل شک فراوان است.
از سوی دیگر، مشابه سازمانهای اقتصادی، بهرهگیری از چشمانداز در همه سازمانها،
اگر در معنای رهبری آن صورت گیرد امری بلااشکال و حتی مفید است اما اگر قرار است
چشمانداز مبنای تصمیمسازی در سایر سطوح باشد، امری اشتباه است.
آیا انتقادی به تدوین چشمانداز
در سطح ملی وجود دارد؟
اگرچه به این امر اعتقاد دارم که وقتی یک سند سیاستی در کشور ابلاغ میگردد،
تبعیت آن برای همه لازم است و از اینرو تلاش برای تحقق چشمانداز بیستساله را
جزء ماموریتهای همه دلبستگان به نظام میدانم، اما از جهت بستهنشدن باب نقد علمی
در راستای بهبود سیاستهای آتی و با توجه به اینکه تدوین چشمانداز بیستساله باعث
مشروعیت بخشی و توجیه تدوین چشمانداز شده است نکاتی را معروض میدارم:
·
مبانی مدیریت
استراتژیک در سطح بنگاهها را اقتصاد خرد و اقتصاد بنگاههای صنعتی شکل داده است و
توجیهی برای بهرهبرداری از آنها در سطح ملی وجود ندارد.
·
نظریات موجود در
حوزه خط مشیگذاری اشاره مستقیمی به بهرهگیری از چشمانداز در برنامهریزیها
ندارند.
·
با توجه به ماهیت
رفتاری چشمانداز، امکان تلفیق آن به عنوان سند بالادستی با سایر برنامههای ملی
وجود ندارد و نباید آن را ملاک ارزیابی توفیق یا عدم توفیق برنامهها قرار داد.
·
حتی اگر همه
انتقادات فوق به چشمانداز را نیز ندید بگیریم، نباید فراموش کرد که ماهیت خط مشی گذاری
در مدیریت دولتی ماهیتی متکثر است که بر تعامل گسترده با گروههای مختلف ذینفعان
استوار است، از اینرو، قطعا ساز و کارهای تدوین چشمانداز در سطح ملی باید تفاوت
قابل ملاحظهای با سطح سازمانی که مالکیت سازمان نقش ذینفع اصلی را بازی میکند داشته باشد که چنین چیزی در ادبیات علمی تعریف
نشده است.