دیشب در حال مطالعه اجمالی کتاب رفتار اداری سایمون بودم که به متن زیر در مورد چشمانداز برخورد کردم. احساس کردم میتونه تکمیل کننده بحثهای قبلی در مورد چشمانداز باشه. به همین خاطر اینجا میارمش:
این روزها چیزهای زیادی در مورد نیاز به داشتن بیانیه ماموریت یا بیانیه چشم انداز در سازمانها میشنویم. بسیاری از بیانیههایی که در پاسخ به این نیاز فرضی ایجاد شدهاند چیزی بیش از گزارههایی کلی نیستند. اعلان اینکه شرکت به دنبال تولید محصولات با کیفیت است، به مشتریان آن چیزی را که نیاز دارند و میخواهند ارائه میدهد، با کارکنان خود به شکل منصفانه و با بخشندگی رفتار میکند و بیشترین بازده ممکن را برای سهامداران ایجاد میکند احتمالا هیچ اثر قابل توجهی بر تصمیمگیری یا دیگر رفتارهای شرکت ندارد. علایقی که در این گزارههای ابراز میشود قابل ستایش هستند اما حتی اشاره گذرایی به اینکه چه کاری باید انجام شود ندارند.
اما بدبینی در مورد اثربخشی گزارههای کلیشهای نباید باعث شود که اهمیت به اشتراکگذاری اهداف سازمان توسط مدیران و سایر کارکنان را فراموش کنیم: [انجام این کار] در مورد نقاط قوت خاص و مزیت نسبی میتواند در راستای تثبیت و حفظ یک بخش حاص از بازار به کار گرفته شود و سبک و استراتژیها را به بهترین شکل برای بهرهبرداری و تقویت این قوتها و مزیتها طراحی کرد.در فصل اول کتاب از واژه ارائه استفاده کردم تا در مورد روشهایی صحبت کنم که سازمان با استفاده از آنها خود را معرفی و توصیف میکند. یافتن یک ارائه مناسب اهمیت زیادی در دستیابی به همکاری اثربخش در در سازمانهای جدید و در حال رشد دارد و این اطمینان را ایجاد میکند که چنین ارائهای درک و پس از آن وارد گفتمان سازمان میشود تا اینکه به فرآیند تصمیمگیری سازمان نفوذ کند و از اینرو یکی از مهمترین نقشهایی است که یک رهبر باید در سازمان ایفا کند.
هربرت سایمون
رفتار اداری، صفحه 332
1997
البته تعریف سایمون از مفهوم استراتژی در تعریف مورد اشاره محدودی قرار گرفته که نمیخواهم الان وارد آن شوم. فقط اینکه همانگونه که همواره تاکید کردهام، چشمانداز از این منظر هم باید بعد از تدوین استراتژی طراحی شود نه اینکه مبنایی برای تدوین استراتژی باشد.