چشمانداز از جمله مفاهیمی است که مدتها است در ادبیات مدیریت استراتژیک جایگاهی برای خود پیدا کرده است و هنگامی که اکثر کتابهای آموزشی این حوزه را باز میکنیم، با آن مواجه میشویم. در حقیقت، چشمانداز نویسی یکی از جذابترین مراحل تدوین جهتگیریهای کلان برای سازمانها است. جالب اینجا است که بر خلاف بسیاری از مفاهیم مدیریت، ظاهرا چشمانداز نوشتن، مخالف چندانی در جامعه علمی ندارد. در عین حال، تابحال شده از خودتان بپرسید که دلیل علمی پشت سر چشمانداز نوشتن چیست؟ کدام متفکرین ما را ترغیب به چشمانداز نوشتن میکنند؟ یا اینکه حلقه وصل چشمانداز با بقیه اجزای مدیریت استراتژیک چیست؟
ما هیچکدام از سوالات بالا را از خودمان نمیپرسیم، اما چرا؟ به یک دلیل خیلی ساده، چشمانداز از سنخ مفاهیمی است که وقتی توضیح آن را میخوانیم احساس میکنیم با موضوعی بدیهی مواجه شدهایم: خب معلوم است که کسی که میخواهد مسیر حرکت خود را مشخص کند باید بداند که به سمت کدام افق باید در حرکت باشد! به همین راحتی.
من نام این تیپ پدیدهها را بدیهی نما میگذارم. منظورم بدیهی فلسفی نیست، بلکه پدیدههایی مورد توجه است که میتوانیم با اندکی تامل در مورد آنها برایشان منطق بتراشیم و معمولا اکثر افراد در تراشیدن منطق پشت سر این پدیدهها موفق هستند. زمانی متوجه میشویم که با یک بدیهی نما مواجه بودهایم که یا عمق بیشتری از آن را بدانیم یا اینکه با نظریات مخالف آن آشنا شویم. در هر صورت باید همیشه نسبت به بدیهیانگاری در مورد موضوعات علوم انسانی با هشیاری و بدبینی نگاه کنیم. بدیهینماها پیامدهای ناگوار وحشتناکی برای تحلیلهای ما به دنبال دارند و معمولا ما را تا حد زیادی از مسیر صحیح منحرف میکنند. این همان بلایی است که بکارگیری چشمانداز در فرآیند مدیریت استراتژیک بر سر این حوزه غنی و به شدت تحلیلی آورده است. بیایید به عنوان نمونه مفهوم چشمانداز را مورد مطالعه جدیتری قرار دهیم.
در اینجا من از تبیین مفهوم چشمانداز، ویژگیهای چشمانداز و ... خودداری میکنم. اینها را میتوانید در اکثر کتابهای رایج مدیریت استراتژیک جستجو کنید. در عوض سعی میکنم از سویی ریشههای شکلگیری مفهوم چشمانداز را مورد بررسی قرار دهم، به منطق پشت سر آن حمله کنم و شواهد مرتبط با آن را مورد بررسی قرار دهم. در این مسیر نظم مشخصی را مشاهده نخواهید کرد بلکه بررسیهای کوتاه اما مرتبط با موضوع در پیش روی شما قرار خواهد گرفت.